فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ١٩٠
الرّجال قادمون - يا به منزلۀ يك كلمه باشد - بنابراين، اسم مركّب را شامل مىگردد: أنتم أحد عشر. خبر مفرد اينگونه است.
١. جامد است و ضميرى در آن وجود ندارد: هذا زيد.
٢. مشتقّ است و ازاينرو، داراى ضميرى است كه به مبتدا باز مىگردد: العلم نافع - هو.
مشتقها عبارتاند از: اسمهاى فاعل، مفعول، أفعل تفضيل، صفت مشبّهه.
٣. مؤوّل به مشتقّ است، كه در اين حالت، حامل ضمير است، أنت أسد؛ يعنى شجاع.
^ اگر خبر داراى ضميرى باشد كه به مبتدا بازگردد، در همۀ حالتها مطابقت آن با مبتدا واجب است: الزّيدان قائمان...، و اگر خبر، اسم جامد باشد مطابقت لازم نيست:
الجملة نوعان. اگر وابسته و متعلّق خبر - نه خود خبر - مورد نظر باشد، ضمير به مبتدا بازمىگردد تا نشان دهد كه متعلّق، مقصود است:
إنكم لقوم تنكرون الحق؛ گاهى ضمير به گونهاى ضعيف، به خبر بازمىگردد:
إنكم لقوم ينكرون الحق.
خبر و مبتدا - وابستگىهاى آن دو
وابستگى و علاقۀ اسنادى، سبب ارتباط خبر با مبتداست و اين ارتباط به يارى ضمير ظاهرى است كه به مبتدا بازمىگردد و يا به واسطۀ ضمير مستتر يا مقدّر، و يا ديگر وابستگىهاى لفظى و معنوى.
١. خبر مفرد: (١) اگر دربرگيرندۀ ضمير عائد به مبتدا باشد، مطابقت آن با مبتدا در تمام حالتها واجب است: الزّيدان قائمان - هما.
(٢) اگر اسم جامد باشد، مطابقت لازم نيست الجملة نوعان - هى. (٣) اگر وابسته و متعلّق خبر - نه خود خبر - مورد نظر باشد، ضمير به مبتدا بازمىگردد تا نشان دهد كه متعلّق، مقصود است:
إنكم لقوم تنكرون الحق.
٢. خبر جمله: (١) ارتباط با ضمير بارز، انجام مىيابد: العلم مقامه رفيع؛ يا با ضمير مستتر: العلم يرقّى الأمم؛ و يا با ضمير محذوف:
اللّؤلؤ المثقال بدينار؛ يعنى المثقال منه. (٢) و نيز اين ارتباط با عوامل لفظى و معنوى صورت مىگيرد و اين امر، يا به تكرار لفظ مبتداست:
النّميمة ما النّميمة؛ يا با تكرار معناى آن: الّذين يزرعون الفتن لا نهمل عقاب المفسدين؛ يا با اشاره به مبتداست: الاقتصاد ذلك نصف الغنى؛ يا با عموميت گستردهتر داشتن است: التّصوير نعم الفنّ؛ در اينجا خبر داراى اسمى است كه اعمّ از مبتداست.
خِطاب
يكى از معانى «كاف» است و براى متوجّه ساختن كلام به سوى ديگرى است، تا آن را بفهمد: ذلك، رويدك.
خَفْض
حالتى از اعراب است كه آخر كلمه با آن،