فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ١٧٩
اسم و فعل دارد و در اعراب اسم و فعل نيز ذكر مىشود، مانند: ضمير منفصل، مبنى بر فتحه، محلا منصوب و مفعول به است. فعل ماضى، لفظا، مبنى بر فتحه است.
حركت مقدّر
حركتى است كه در انتهاى كلمه، نوشته و گفته نمىشود و علامت اعرابى است كه اقتضاى در تقدير بودن آن را دارد.
١. در آخر اسم: (١) اسم مقصور، به سبب تعذّر: جاء الفتى. (٢) منقوص؛ به سبب ثقيل بودن: جاء قاض. (٣) در مضاف به «ياء» متكلّم، به سبب مناسبت حركت: جاء خادمى، و در جمع مذكّر سالم، به سبب ادغام: جاء ضاربىّ.
٢. در آخر فعل: (١) مختوم به «ألف»، به سبب تعذّر: لن يخشى. (٢) به سبب سنگينى، به «ياء» ختم مىشود: نطوى. (٣) به سبب سنگينى، به «واو» ختم مىشود: يدعو. (٤) پس از فعل، ساكن باشد، به سبب ممنوع بودن التقاء ساكنين: لا تضرب الرّجل. (٥) پس از فعل، نون تأكيد باشد، به سبب ثقيل بودن: هل تضربانّ. (٦) پس از فعل، «نون» وقايه باشد، به سبب ثقيل بودن: هل تكرمونى.
حركت مناسب
حركتى است كه، در لفظ، با حرفى از حروف علّه تناسب داشته باشد: ضمّه با واو، فتحه با ألف و كسره با ياء تناسب دارد.
١. اگر حروف علّه ساكن باشند و پس از حركت متناسب با خود قرار گيرند، حروف مدّ ناميده مىشوند: عود، قاع، ميل.
٢. اگر پس از حركتى قرار گيرند كه با آن تناسب نداشته باشند، حروف لين ناميده مىشوند: عود، ميل.
٣. امّا «الف»، همواره حرف مدّ است؛ زيرا ما قبل آن همواره مفتوح است.
حركت مُنَوَّن
حركت طنيندارى است كه در انتهاى اسم درمىآيد و جانشين «نون» ساكن زايدى است كه در تلفّظ - و نه در كتابت - از «نون»، پيروى مىكند. حركات سهگانه عبارتاند از:
١. دو ضمّه در حالت رفع، بالاى حرف نوشته مىشود: كتاب (كتابن).
٢. دو فتحه در حالت نصب، بالاى حرف نوشته مىشود: كتابا (كتابن).
٣. دو كسره در حالت جرّ، زير حرف نوشته مىشود: كتاب (كتابن).
حروف معانى - ترتيب آن
تقسيم حروف معانى:
١. يك حرفى (احادىّ): ء، ب، ت، س، ف، ك، ل، م، ن، ه، و، ا، ى.
٢. دو حرفى (ثنائى): آ، إذ، أل، أم، أن، إن، أو، أى، إى، بل، عن، فى، قد، كى، لم، لن، لو، لا، مذ، من، ما، نّ، هل، ها، وا، يا.