فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ١٧٨
حرف نهى
حرف معناست و براى درخواست ترك كارى و بازداشتن و منع آن، به كار مىرود. نهى دو حرف دارد:
١. «ألاّ»: كتبت إليه ألاّ تبطىء.
٢. «لا»: لا تلعب بالنّار.
حرف وِقايه
حرف معناست و براى جدا ساختن «ياء» متكلّم و فعل و شبه فعل و يا حرف معنا - براى پرهيز از آوردن كسره - به كار مىرود.
«نون»، حرف «وقايه» است و «نون وقايه» ناميده مىشود: يعرفنى، رويدنى، ليتنى.
حرف هاوى
با وجود حرف شمسى، «لام» تعريف تلفّظ نمىشود و حرف شمسى مشدّد مىگردد. با وجود حرف قمرى، «لام» تعريف آشكار شده و حرف قمرى بدون تشديد مىآيد ولى «ألف»، نه حرف شمسى است و نه حرف قمرى؛ زيرا قبول حركت نمىكند و ابتداى كلمه قرار نمىگيرد. «الف»، حرف هاوى ناميده مىشود.
حرف هِجا
حرف مبنى است و صدايى است كه تكيه بر مخرجى از مخارج حلق، زبان يا لبها دارد.
حروف هجا عبارتاند از: همزه و «ياء» و حروف بين آنها. تعداد آنها ٢٩ حرف است:
ء، ب، ت، ث، ج، ح، خ، د، ذ، ر، ز، س، ش، ص، ض، ط، ظ، ع، غ، ف، ق، ك، ل، م، ن، ه، و، ا، ى.
حركت
نغمۀ آوايى است كه گوينده براى تلفّظ حروف، از آن استعانت مىجويد. حركات سهگانه عبارتاند از:
١. ضمّه بالاى حرف قرار مىگيرد و علامت رفع يا بناء است: جاء الولد. يوسف.
٢. فتحه بالاى حرف قرار مىگيرد و علامت نصب يا بناء است: رأيت الولد. فعل.
٣. كسره زير حرف قرار مىگيرد و علامت جرّ يا بناء است: مررت بالولد. جئت أمس. ولى سكون ضدّ حركت است، بالاى حرف قرار مىگيرد و علامت جزم يا بناء است:
لم تفعل. افعل.
حركت ظاهرى
حركتى است كه در انتهاى كلمه، نوشته و يا گفته مىشود. حركت ظاهرى اينگونه است:
١. علامت اعراب است و اختصاص به اسم و فعل دارد و در اعراب نحوى از آن ياد مىشود، مانند: فاعل، مرفوع است و علامت رفع آن، ضمۀ ظاهر در آخر آن است. فعل مضارع به سبب مجرّد بودن، مرفوع است و علامت رفع آن، ضمّۀ ظاهر در آخر آن است.
٢. علامت بناء است و اختصاص به حرف،