فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ١٦
مفعول دوم آنها مىتوان جار و مجرور نهاد:
(اِخْتارَ مُوسى قَوْمَهُ سَبْعِينَ رَجُلاً)- من قومه.
٢. اين افعال عبارتاند از: اختار، استغفر، أمر، دعا، زوّج، سمّى، صدق، كنّى، كال.
اختصاص
صدور حكم براى ضمير متكلّم يا مخاطبى است كه پس از آن، اسم ظاهر معرفهاى به معناى ضمير بيايد و اختصاص دادن آن حكم بر اين دو است.
١. اسم ظاهر را «مخصوص» گويند كه مفعول به، براى فعل محذوف «أخصّ» است:
نحن معشر العلم نصلح الأمّة. مراد از «معشر العلم» در اينجا، خود متكلّم است، نه مخاطب؛ و حكم هر مخصوصى چنين است.
٢. مقصود از اختصاص: (١) «فخر» است:
بنا نحن الجنود يذلّ الأعداء. (٢) «تواضع» است:
إنّى أيّها العبد فقير إلى عفو اللّه - عبد، همان شخص متكلّم است. (٣) «زيادت بيان» است:
نحن العرب أقرى النّاس للضّيف.
أَخَذَ
١. فعل ماضى ناقص از «اخوات كاد» است، معناى شروع كردن مىدهد و بر سر جملۀ اسميّه درمىآيد؛ مبتدا را، به عنوان اسم خود، مرفوع مىكند و خبر را، به عنوان خبر خود، منصوب مىسازد: أخذ الطّالب يدرس. خبر اين كلمه، فعل مضارع است، پس از آن مىآيد و ضميرى را كه به اسم آن باز مىگردد مرفوع مىكند.
٢. اگر به معناى شروع كردن نباشد، فعل تامّ است: أخذ الطّالب درسه. مشتقات اين فعل ماضى، از «اخوات كاد» به شمار نمىآيند.
٣. افعال شروع عبارتاند از: ابتدأ، أخذ، أقبل، انبرى، أنشأ، جعل، شرع، طفق، علق، قام، هبّ. همۀ اين افعال جامدند.
أُخَرُ
اصل آن «آخر» و اسم تفضيل و نكره است.
لازم است مفرد و مذكّر باشد؛ هرگاه مؤنث شود و به شكل جمع بيايد، از صيغۀ اصلى خود خارج شده، اسم معدول شمرده مىشود.
١. اگر مؤنّث اصلى آن «أخرى» باشد، غير منصرف و به معناى غير است: مررت بزينب و طالبات أخر. بر وزن فعل مىآيد.
٢. اگر مؤنث اصلى آن، «آخرة» در مقابل «أولى» باشد، اسم منصرف است: مررت بزينب و طالبات أخر.
اِخْلَوْلَقَ
١. فعل ماضى ناقص، از «اخوات كاد» است، بر اميد داشتن به وقوع فعل دلالت دارد و بر سر جملۀ اسميّه درمىآيد؛ مبتدا را، به عنوان اسم خود، مرفوع مىكند و خبر را، به