فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ١٥٧
مىگردد: (١) مقصود بالذّات: جئت راكبا.
(٢) مؤطّئه، كه حال جامد موصوفى است كه به منظور زمينهسازى و تمهيد براى ما بعد خود ذكر مىشود: وقفت القلعة سدّا حائلا؛ دشمن، دژ را كوهى بر سر راه خويش پنداشت.
٤. اگر حال مفرد يا شبه جمله باشد، رابط آن فقط ضمير است: اشتريت اللّؤلؤ مثقالا بدينار؛ يعنى «مثقالا منه».
حَبَّبَ
١. برخى از فعلها دو مفعول را منصوب مىكنند كه اصل آن دو مبتدا و خبر نيست: كسا أخوك الفقير ثوبا. گروه ديگرى از فعلها نيز مانند همين فعلها عمل مىكنند: حبّب المعلّم تلاميذه المادّة الصّعبة.
٢. اين افعال عبارتاند از: استصنع، أنسى، أنشد، جزى، حبّب.
حَبَّذَا
فعل جامدى است كه مطلقا صرف نمىشود و براى مدح است و به مخصوص نياز دارد.
١. از «حبّ» و «ذا» تركيب شده است: حبّذا زيدا دارسا. «حبّ» فعل ماضى، «ذا» فاعل و جمله، خبر مقدّم است. اگر قبل از «حبّذا» «لا» ى نافيه قرار گيرد، تبديل به ذمّ مىگردد: لا حبّذا المتكبّر.
٢. اگر اسم اشارۀ «ذا» حذف شود، مخصوص «حبّ»، فاعل آن مىشود: حبّ فنّ التاريخ.
جايز است فاعل، مجرور به «باء» زايد شود: حبّ بفنّ التّاريخ. در اين صورت، فاعل، لفظا مجرور و محلا مرفوع است. «حبّ» (با ضمّه) بيشتر از «حبّ» به كار رفته است.
٣. جايز است پس از «حبّذا»، نكرۀ منصوبى به عنوان تمييز قرار گيرد، تا از اسم اشاره، رفع ابهام كند: حبّذا رجلا زيد.
٤. جايز است حال، پس از «حبّذا» بيايد و جاى آن قبل يا بعد از مخصوص است: حبّذا شاعرا أخوك. حبّذا أخوك شاعرا.
٥. مقدّم داشتن مخصوص بر «حبّذا» ممنوع است، ازاينرو گفته نمىشود: زيد حبّذا.
حُبْلَى
اسم مقصور غير منصرف است؛ زيرا پيش از «الف» تأنيث زايد و كوتاه آن، بيش از دو حرف اصلى آمده است. و چنين است: بشري، ذكرى، سكرى، سكارى. اسمهايى مانند: معنى، مستشفى، مستوحى، غير منصرف نيست؛ زيرا پيش از «الف» آنها تنها دو حرف اصلى آمده است.
حتّى
حرف معنا و مبنى بر سكون است و محلّى از اعراب ندارد؛ حرف جر، حرف نصب فرعى و داراى معانى مختلف است: