فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ١٥٥
(٢) اگر بر «مفاعله» دلالت كند: سرت معه جنبا إلى جنب، يعنى متساندين. (٣) اگر بر ترتيب دلالت كند: ادخلوا رجلا رجلا؛ يعنى مترتّبين.
(٤) اگر بر تفصيل دلالت كند: علّمته النّحو بابا بابا؛ يعنى مفصّلا. (٥) اگر بر تسعير دلالت كند:
بعته الجوخ ذراعا بدينار؛ يعنى مسعّرا.
٢. جامد غير مؤوّل به مشتق، در اين موارد به صورت حال مىآيد: (١) اگر حال، موصوف باشد: ارتفع السّعر قدرا كبيرا. (٢) اگر نوع يا فرع باشد: اشتريت السّاعة فضّة. (٣) اگر بر عدد دلالت كند: جاء وقت الأنس أربعة أيّام.
(٤) اگر بر اصالت دلالت كند: تعبدون من نحت رخاما. (٥) اگر بر تفضيل و برترى دلالت كند:
الشّتاء بردا أشدّ منه دفئا.
حال - تعدّد آن
گاهى حال و صاحب حال، متعدّد است:
١. يقف الشّرطىّ متيقّظا: حال، يكى و صاحب حال نيز يكى است. حال در افراد، تأنيث و تذكير با صاحب حال مطابقت دارد.
٢. قابلت الأخ راكبا: حال يكى است، ولى صاحب حال مىتواند متعدّد باشد. در اينجا مناسب است كه حال براى صاحب حال نزديكتر باشد.
٣. أبصرت في الباخرة الرّبّان و البحّار و المهندس منهمكين فى إدارتها: حال يكى است و سه صاحب حال دارد.
٤. كنت أسوق السّيّارة فرأيت زميلى قاصدا الرّيف، مقبلا من الرّيف: «قاصدا»، حال براى «زميل» و «مقبلا» حال براى ضمير «ت» است.
٥. حدّث المحاضر طلاّبه واقفا جالسين:
«واقفا»، حال براى «محاضر» و «جالسين» حال براى «طلاّب» است.
٦. لقى التّرجمان جماعة السّيّاح باحثا عنهم، سائلة عنه: «باحثا»، حال براى «ترجمان» و «سائلة» حال براى «جماعة» است.
حال - جملۀ اسميّه
جملۀ اسميۀ محلا منصوب، حال است.
١. مشروط بر اينكه جملۀ خبريّهاى باشد كه همراه آن جمله چيزى نيست كه زمان آن را به آينده تبديل كند؛ يعنى گفته نمىشود: جاء زيد سيكون مسرعا؛ زيرا بين دو زمان حال و آينده، منافات وجود دارد.
٢. اگر حال، جملۀ اسميّه باشد، با «واو» يا ضمير و يا «واو» و ضمير، با صاحب حال ارتباط پيدا مىكند. البته ارتباط آن دو با «واو» در دو موضع، واجب است: (١) اگر حال، ضميرى نداشته باشد كه آن را به صاحب حال ارتباط دهد: سهرت و النّاس نائمون. (٢) اگر حال با ضمير صاحب حال، آغاز گردد: تكلّم الخطيب و هو واقف.
حال - جملۀ فعليّه
جملۀ فعليۀ محلاّ منصوب، حال است و بايد جملۀ خبريّهاى باشد كه همراه آن جمله