فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ١٥٤
مقدم شدن «ما» ى مصدرى بر آن، اندك، و حتّى گفتهاند كه ممنوع است.
حال
اسم منصوب و فضله (غير ركن) است و حالت صاحب حال را هنگام وقوع فعل يا شبه آن، توصيف مىكند: عاد القائد من الحرب مبتسما.
١. هدف از حال، آوردن آن پس از جملهاى است كه از جهت تركيب كلام - و نه از جهت معنا - بىنياز از حال است. بنابراين، «مبتسما» [در مثالى كه آمد] حال است؛ زيرا پس از اتمام تركيب جملۀ فعليّه واقع شده است. جمله، از نظر معنا، بىنياز از آن نيست. حال، نكرۀ مشتق و بيانكنندۀ هيأت و حالتى است كه صاحب حال دارد.
٢. شروط حال: (١) وصف است.
(٢) فضله است. (٣) صحيح است كه در جواب «كيف» بيايد: كيف عاد القائد؟ - مبتسما.
حالات امكانى (امكنيّت)
اعراب و تنوين؛ يعنى تغيير دادن حركت و اضافه كردن «نون» ساكن در انتهاى كلمه، سبب ايجاد صدا و نغمهاى خاص هنگام بيان كلمات مىگردند و معناى اراده شده در تركيب جملات را ظاهر مىكنند. هرچه اسم از مشابهت حرف و فعل در بناء، دور شود بيشترين اصالت و شديدترين استقرار را در اسم بودن دارد. حالات امكانى چهارگونه است:
١. متمكّن أمكن؛ يعنى معرب منصرف:
منزل، منزلا، منزل؛ حركت انتهاى آن با تغيير موقعيّتش در جمله، تغيير مىيابد و در آخر آن تنوين درمىآيد.
٢. متمكّن غير امكن؛ يعنى معرب غير منصرف: بيروت، بيروت، تغيير حركت آخر آن به تغيير موقعيّتش در جمله بستگى دارد، ولى به سبب غيرمنصرف بودن، تنوين نمىپذيرد.
٣. غير متمكّن با تنوين استثنايى، تنوين تنكير: سيبويه، صه؛ حركت انتهاى آن با تغيير موقعيتش در جمله، تغيير نمىيابد، ولى تنوين تنكير بر آن درمىآيد تا دليلى بر نكره بودن آن باشد.
٤. غير متمكّن؛ يعنى مبنى بر آخر خود:
حيث، كم، ثلاثة عشر؛ حركت انتهاى آن با تغيير موقعيّتش در جمله، تغيير نمىيابد و تنوين نمىپذيرد.
حال - انواع آن
اصل اين است كه حال، نكرۀ مشتق باشد.
و اگر معرفه باشد به تأويل نكره مىرود: جاء الرّسول وحده؛ يعني منفردا. اگر اسم جامد بر هيأت و شكل دلالت كند، صحيح است كه حال واقع شود.
١. جامد مؤوّل به مشتق، در اين موارد به صورت حال مىآيد: (١) اگر بر تشبيه دلالت كند: رأيتهم في الوغى أسدا؛ يعنى شجعانا.