فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ١٥٠
فعليّه: ما هرب الجنديّ.
٢. نفى كردن حكم خبر از مبتدا در جملۀ اسميّه: ليس في الدّار رجل.
جملۀ نعتيّه
جملۀ فعليّهاى است كه پس از نكرۀ محض، به عنوان وصف مىآيد: جاء شاعر ينشد.
١. هرگاه جملۀ فعليه پس از معرفۀ محض قرار گيرد، حال است: جاء الشّاعر ينشد.
٢. پس از معرفۀ غير محض، مىتوان جملۀ فعليّه را نعت يا حال دانست: يعجبني الإنسان يتصدّق؛ يا پس از نكرۀ غير محض: سمعت عالما فاضلا يحاضر.
جَميع
١. اسم علم جنسى از اسمهاى اضافۀ متوغّل در ابهام است و هرگاه به اسم ظاهر اضافه شود بر حسب موقعيّتش در جمله، اعراب مىپذيرد: رأيت جميع النّاس.
٢. تابع و از الفاظ تأكيد معنوى براى شمول است و مجموع و مفرد قابل تجزيه را، كه به ضمير مؤكّد اضافه شده است، تأكيد مىكند:
غرّدت العصافير جميعها.
٣. جايز است كه در نيّت اضافه شود، در نتيجه، مضاف اليه آن حذف مىشود و با تنوين، اعراب مىپذيرد: جاؤوا جميعا.
جنس
جنس نزد اهل عربيّت، ماهيّت است، امّا اكنون دربارۀ خانواده و عشيره و امّت و مردم نيز به كار مىرود.
١. اسم جنس آن است كه ميان هر فرد از افراد يك جنس شايع است و ويژۀ يك فرد نيست: مرآة، عندليب، فانوس.
٢. كلمۀ انسان يا حيوان يا گياه يا معدن بر چيزى معيّن، دلالت مىكند، ولى منحصر به يك فرد نيست؛ بلكه بر افراد بسيار، كه در نوع با او اشتراك دارند، منطبق است و براى همۀ آنها كاربرد دارد و ويژۀ يكى از آنها نيست و همۀ آنها را فرا مىگيرد.
٣. جنس چهار نوع است: جنس عالى، جنس متوسّط، جنس سافل، و جنس مفرد.
جنس جمعى
بر معناى جمع و نيز بر جنس دلالت مىكند و مفرد آن با «تاء» يا «يا» ى نيست، از آن متمايز مىگردد: تفّاح، تفّاحة؛ عرب، عربىّ. جنس جمعى به سبب اضافه شدن «تاء» يا «ياء» از ديگر جمعها متمايز مىشود. در ميان جمعها هيچ كدام با افزودن «تاء» يا «ياء» به آخر آن، به مفرد تبديل نمىشود و معناى جمع آن به فرد تقليل نمىيابد. به اين سبب، جنس جمعى را جمع نمىنامند؛ بلكه به آن شبه جمع مىگويند؛ زيرا هر جمعى جنس است، ولى هر جنسى جمع نيست.