فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ١٤٨
٢. جمله معترضه كه بين دو شيء متلازم، فاصله مىافكند: مولانا، رحمه اللّه، كان عادلا.
٣. جملهاى كه مفسّر پيش از خود باشد:
سميرا رأيته؛ و تقدير آن اين است: رأيت سميرا رأيته.
٤. جملهاى كه صلۀ موصول واقع مىشود:
جاء الّذي دعوته.
٥. جملهاى كه جواب قسم واقع مىشود:
و أبيك لأحفظنّ عهدك.
٦. جملهاى كه جواب شرط جازم واقع مىشود و همراه «فاء» يا «اذا» ى فجائيه نيست، يا جواب شرط غير جازم است: لو اجتهدت لنجحت.
٧. جملهاى كه خود، تابع جملهاى است كه محلّى از اعراب ندارد: تبدّدت الغيوم و انقطع المطر.
جملۀ حاليّه
جملۀ فعليّه يا اسميّهاى كه هيأت مسند اليه را، در جملهاى كه پيش از آن قرار دارد، بيان يا معناى آن را تقويت مىكند. اين جمله محلاّ منصوب و حال است: جاء الأستاذ يفكّر. جاء الأستاذ أفكاره علميّة. جملۀ حاليه بايد:
١. جملۀ خبرى باشد و انشائى نباشد. پس گفته نمىشود: جاء الأستاذ هل يفكّر.
٢. همراه با چيزى نباشد كه آن را به مستقبل تبديل كند بنابراين، گفته نمىشود:
جاء الأستاذ لن يفكّر.
٣. با ضمير يا «واو» با مسند اليه جملۀ پيش از خود مرتبط باشد، پس گفته نمىشود:
سهرت النّاس نائمون؛ بلكه گفته مىشود:
سهرت و النّاس نائمون.
جملۀ خبريّه
جملۀ فعليّه يا اسميّهاى است كه وظيفۀ مسند را در جملۀ اسميّهاى كه پيش از آن است، انجام مىدهد: العلم يرقّي الأمم. العلم مقامه رفيع.
اين جمله واقع مىشود: (١) در محلّ رفع و خبر براى مبتدا يا برخى از نواسخ: الظّلم مرتعه وخيم. كاد المطر يسقط. (٢) در محلّ نصب براى نواسخ ديگر: كانت الرّياح تهبّ. (٣) شرط است كه جملۀ خبريّه با ضمير يا عوامل لفظى و معنوى، با مبتدا مرتبط باشد: النّميمة ما النّميمة.
جملۀ شرطيّه
كلام مفيدى است كه از دو جملۀ شرط و جواب تشكيل شده است: إن تكسل تخسر.
الّذي تأتونه من خير فهو ذخر لكم.
جمله صُغرى
جملهاى است كه خبر واقع مىشود: العلم صاحبه جليل. «صاحبه جليل» جملۀ صغرى است؛ زيرا خبر است.