فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ١٤٦
٣. اين اسمها به جمع مذكّر سالم، جمع بسته نمىشوند: رجل؛ زيرا علم نيست، هند؛ زيرا مؤنّث است، طلحت؛ زيرا «تاء» دارد، برق (اسم اسبى است)؛ زيرا براى غير عاقل است، عبد اللّه؛ زيرا علم مركّب است و در جمع آن گفته مىشود: ذوو عبد اللّه.
جمع مركّب
جمع بستن علم مركّب، اينگونه است:
١. هرگاه مركّب اضافى، با «ابن» آغاز شود، به صورت مذكّر سالم يا مكسّر، جمع بسته مىشود: بنو عبّاس، أبناء عبّاس؛ و هرگاه با «ذو» آغاز شود، فقط به صورت مذكّر سالم، جمع بسته مىشود: ذوو علم؛ و هرگاه براى غير عاقل باشد، به صورت مؤنّث سالم، جمع بسته مىشود: بنات، ذوات.
٢. در مركّب مزجى، «ذوو» به مذكّر عاقل و «ذوات» به مذكّر و مؤنّث غير عاقل افزوده مىشود: ذوو سيبويه، ذوات بعلبكّ.
٣. مركّب اسنادى، همانند مركّب مزجى، جمع بسته مىشود.
جمع مكسّر
اسمى است كه بر بيش از «دو» دلالت مىكند و متكلّم را از عطف مفردهاى هممعنا، بىنياز مىسازد.
١. با تغيير يافتن شكل مفرد به وزنهاى گوناگون ساخته مىشود، كه بيشتر اين وزنها سماعىاند: (١) اينكه به حرفهاى اصلىاش يك حرف يا بيشتر افزوده شود: سهم سهام.
(٢) از حرفهاى اصلىاش كاسته شود: رسول رسل. (٣) حركاتش عوض شوند: اسد أسد.
(٤) مفرد و جمعش يكسان باشد: هجان هجان.
٢. جمع مكسّر اسمها را به اصلشان باز مىگرداند: باب أبواب، ذئب ذئاب، رأس رؤوس، مضافة مضائف، مفازة مفاوز، ناب أنياب؛ به جز در موارد نادر: عيد أعياد، كه اصل آن عود است و «ياء» مقلوب از «واو» همچنان باقى مانده است.
٣. جمع مكسّر، اين جمعها را دربر مىگيرد: جمع قلّه، جمع كثره، منتهى الجموع، جمع الجمع، اسم جمع، اسم جنس جمعى، جمع مركّب، جمع اعلام.
جمله
واحدى اسنادى و دربرگيرندۀ مسند و مسند اليه است، كه اين دو اركان جملهاند و معناى مفيد را مىسازند: الحاق ركن به فضلههايى كه هدف آنها توضيح و زيبا ساختن كلام باشد جايز است. جمله، كلام مركّب مفيد نيز ناميده مىشود و دو نوع است: فعليّه و اسميّه: قام زيد. زيد قائم.
جملۀ ابتدائيّه
جمله استينافيه نيز ناميده مىشود و محلّى