فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ١٤٠
ج
ج، جيم
حرف مبنى، قمرى، صحيح، در حساب ابجد، معادل عدد ٣ است. اين حرف، جزو حروف نقطهدار و داراى استفال و رخوت است.
جارّ
عاملى نحوى است كه در آخر اسم، تغييرى در اعراب ايجاد مىكند و اين تغيير با كسره يا علائم جانشين آن، نمايان مىشود. عوامل جرّ عبارتاند از:
١. حروف جرّ: ذهب الى البيت.
٢. مضاف: معلّم المدرسة.
٣. تبعيّت: التقيت برجل شريف.
جازم
عاملى نحوى است كه در آخر فعل مضارع، تغييرى در اعراب ايجاد مىكند و اين تغيير با سكون يا علائم جانشين آن، نمايان مىشود.
عوامل جزم عبارتاند از:
١. حروفى كه يك فعل را جزم مىدهند: لم يذهب.
٢. ادوات شرط كه دو فعل را جزم مىدهند: إن تكسل تخسر.
٣. طلب: اطلب تجد.
جامد
١. اسم متصرف دو نوع است: (١) جامد، كه از چيزى گرفته نشده است؛ يعنى از آغاز به صورت كنونى آن وضع شده است، پس اصلى ندارد تا به آن بازگردد و از آن ريشه بگيرد.
اسم جامد دو نوع است: اسم ذات: شجرة، أسد؛ اسم معنا: ذكاء، حكمة. (٢) مشتق، كه از چيز ديگرى گرفته شده است.
٢. فعل دو قسم است: (١) متصرف، كه شكل آن تغيير مىپذيرد. (٢) جامد، كه شكل آن تغيير نمىپذيرد و در هيچ زمانى، صرف نمىشود. فعل جامد سه نوع است: ملازم با ماضى: نعم، بئس؛ ملازم با مضارع: يهيط؛ ملازم با امر: هب، هلمّ.