فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ١٢٩
عاد أخوك؟ تمييز بر عامل خود پيشى نمىگيرد:
هذا ذراع أرضا.
٥. اصل در حال اين است كه مشتق باشد، ولى گاهى جامد مىآيد و با مشتق تفسير نمى شود: إشتريت السّاعة فضّة. اصل در تمييز، جامد بودن است، ولى گاهى مشتق مىآيد: للّه درّه فارسا، و اين، قياسى نيست.
تمييز و حال - اشتراك
هر دو اسماند، نكرهاند، فضلهاند، منصوب اند و ابهام را برطرف مىكنند: عندي رطل زيتا.
عاد القائد مبتسما.
تنازع
روى آوردن دو عامل به يك معمول است؛ به گونهاى كه معمول پس از عامل نخست حذف شود و پس از عامل دوم آشكار گردد:
نبّهت و نصحت زيدا؛ «نبّهت»: عامل نخست و معمول آن محذوف است؛ و «نصحت»: عامل دوم؛ «زيدا»: متنازع فيه و مفعول به براى فعل «نصحت».
١. تسلّط دو عامل بر يك معمول جايز نيست؛ بلكه بايد يكى را انتخاب كرد تا به تنهايى در ظاهر، عمل كند و ديگرى را مهمل (بدون عمل) نهاد. مىتوان عامل نخست را، به سبب مقدّم بودن، تأثير داد (مكتب كوفيان)، يا عامل دوم را، به سبب نزديكى، عملكننده دانست (مكتب بصريان).
٢. هرگاه معمول بر دو عامل پيشى گيرد، يا ميان آن دو قرار گيرد، بنابر قول صحيحتر تنازع وجود ندارد: زيدا أضفت و أكرمت.
٣. هرگاه حذف، سبب اشتباه شود، آوردن مجرور، لازم است: ملت اليه و مال عنّي زيد.
٤. گفته نمىشود: سألتهما و أجابني أخواك؛ يا: سلّمت عليهم و سلّم علىّ إخوتك.
٥. تنازع ميان دو فعل تعجّب اگرچه متصرّف نباشند، واقع مىشود: ما أجمل و أبدع منظر الأفلاك!.
تنبيه
يكى از معانى دو حرف: ألا، ها، و براى بيان چيزى به قصد توجيه شنوندۀ زيرك است: (أَلا إِنَّهُمْ هُمُ اَلسُّفَهاءُ). يا أيّها الرّجل المعلّم غيره.
تنديم
يكى از معانى دو حرف: ألا، هلاّ است، و براى بيان تأسّف و اندوه و افسوس دربارۀ آنچه گذشته است مىآيد: ألاّ راعيتم حقّ الأخوّة؟ هلاّ رجعت عن ضلالك؟
تنكير
تغيير علامت معرفه براى نكره كردن اسم است. در تنكير، اين موارد، لازم است:
١. برداشتن «أل» تعريف: الدّيك، ديك.
٢. لغو كردن اضافه: كتاب القواعد، كتاب.
٣. قرار دادن تنوين تنكير: سيبويه.