فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ١٢٦
مررت بفتى.
٢. اسم منقوص، در حال رفع و جرّ، به علت سنگينى، مانند: جاء القاضي، جاء قاض (بر «ياء» محذوف) - مررت بالقاضي، مررت بقاض (بر «ياء» محذوف).
٣. مضاف به «ياء» متكلّم، به علّت اشغال شدن محلّ با حركت مناسب: جاء غلامي، ضمّه در «ميم»، رأيت خادمي، فتحه در «ميم» مقدّرند.
٤. جمع مذكّر سالم با «ياء» متكلّم: سجن ضاربىّ، اصل آن ضاربوي است. «واو» آخر كلمه، كه علامت رفع است، به علّت ادغام، به «ياء» تبديل شده است.
تقدير علامتهاى اعراب - در فعلها
علامتهاى اعراب مضارع در اين موارد، مقدّر است:
١. فعلى كه با «الف» پايان مىپذيرد، به علّت تعذّر: يخشى، ضمّه در «الف»؛ لن يخشى، فتحه در «الف».
٢. فعلى كه با «ياء» پايان مىپذيرد، به علّت سنگينى: نطوي، ضمّه در «ياء».
٣. فعلى كه با «واو» پايان مىپذيرد، به علّت سنگينى: يدعو، ضمّه در «واو».
٤. هرگاه پس از آن ساكن باشد، براى جلوگيرى از التقاء ساكنين: لا تضرب الرّجل، سكون در «باء».
٥. هرگاه پس از آن، «نون» تأكيد باشد، براى سنگينى: هل تضربانّ، «نون» پيش از «نون» ثقيله در تقدير است؛ زيرا اصل آن، تضرباننّ بوده است.
٦. هرگاه پس از آن «نون» وقايه باشد، براى سنگينى: هل تكرموني، «نون» پيش از «نون» وقايه در تقدير است؛ زيرا اصل آن تكرموننى بوده است (بنابر قول كسانى كه محذوف را «نون» فعل مىدانند نه «نون» وقايه).
تقدير علامتهاى بناء
علامتهاى بناء در اين موارد، مقدّر است:
١. اسم «لا» ى نفى جنس: لا فتى هنا.
٢. ندا؛ خواه منادا پيش از ندا مبنى باشد: يا حذام، يا معرب: يا يحيى.
٣. فعل ماضى كه با «الف» پايان پذيرد: دعا، بكى.
تقليل
يكى از معانى حروف: ربّ، قد، واو است، و براى نشان دادن كمى چيزى يا عددى به كار مىرود: ألا ربّ مولود و ليس له أب. قد يصدق الكذوب. و ليل كموج البحر أرخى سدوله...
تكثير
يكى از معانى دو حرف: ربّ، فى است، و براى نشان دادن فراوانى چيزى يا عددى به كار مىرود: ربّ قصيدة طويلة حفظت. خمسة في خمسة، كه علامت ضرب اعداد است.