فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ١٢٠
باشد: ما ألذّ القمر! و هرگاه كلام بدون آن روشن باشد، حذف آن جايز است: (أَسْمِعْ بِهِمْ وَ أَبْصِرْ)! (٢) يا نكرۀ مختص باشد: ما أسعد رجلا يخاف اللّه!
٥. در آمدن «كان» بر سر تعجّب: (١) براى تعجّب از آنچه در گذشته رخ داده، بين «ما» و «أفعل»، «كان» افزوده مىشود: ما كان أحسن العلم! (٢) براى تعجّب در آينده، «يكون» از «أفعل» ى كه پيش از آن «ما» ى مصدرى قرار دارد مؤخّر مىشود؛ ما أحسن ما يكون لقاؤنا! فعل «يكون» در اينجا، فعل تامّى است كه ما بعد خود را به عنوان فاعل، مرفوع مىكند.
تعديه
طبيعت فعل تامّى است كه از فاعل خود فراتر رفته و براى كامل كردن معناى خود، مفعول به را منصوب مىكند: كتب التّلميذ رسالة.
فعل لازم اين گونه متعدّى مىشود:
١. با همزۀ تعديه در آغاز آن: أحضر الطّبيب الدّواء.
٢. با مضاعف كردن عين الفعل آن: كرّم الملك الأبطال.
٣. با حرف جرّ يا ظرف، و مفعول به غير صريح: رغب الولد في العلم، جلس الرّجل تحت الشّجرة. روشهاى تعديه بر هر فعلى تطبيق نمىكند؛ پس گفته نمىشود: جلست بزيد. همۀ روشهاى تعديه به ندرت در يك فعل جمع مىشوند: أرجعته و رجعت به.
تعديۀ أفعل تفضيل
١. با «الى»؛ اگر بر حبّ يا بغض به معناى فاعل دلالت كند: الولد البرّ أحبّ الى والديه من العاقّ؛ يعنى يحبّه والداه.
٢. با «باء»؛ اگر به علم دلالت كند: زيد أعرف بك و أنا أدري به.
٣. با «لام»؛ بر حبّ يا بغض به معناى مفعول دلالت كند: العاقل أحبّ للعلم من المال؛ يعنى يحبّ العلم.
تَعَذّر
سببى نحوى است براى عدم امكان ظهور علامت اعراب در «الف» آخر كلمه؛ و بنابراين سبب، اعراب «الف» در تقدير گرفته مىشود.
«تعذّر»، در اين موارد مىآيد:
١. اسم مقصور: حركتهاى رفع، نصب و جرّ در «الف» آن، در تقدير گرفته مىشود:
جاء الفتى، جاء فتى، رايت الفتى، رايت فتى، مررت بالفتى، مررت بفتى.
٢. فعل مختوم به «الف»: در حالت رفع، ضمّه در «الف» آن، در تقدير گرفته مىشود:
يخشى، و در حالت نصب، فتحه در آن در تقدير گرفته مىشود. لن يخشى.
تعريف
اعمال روشى نحوى بر اسم نكره براى