فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ١١
٢. اسم معرب است، بر حسب جايگاه آن در جمله: عد الى الكلام الآنف الذّكر؛ در اينجا، نعت و مجرور است. گاهى نيز به عنوان حال مىآيد.
آهِ، آهٍ، آهْ
اسم فعل به معناى مضارع «أتوجّع» (رنج مىبرم، درد مىكشم) است، مبنى بر كسره است و محلّى از اعراب ندارد، و فاعل آن، ضمير مستتر وجوبى است كه تقدير آن «أنا» است: آه لو كنت معي.
آىَ
حرف ندا براى دور و كاربرد آن اندك است. اصل آن «أى»، براى نداى نزديك بوده و براى آن كه مخاطب بعيد، صدا را بشنود، به كشيدن صدا نيازمند شده است: آى صاعد الجبل. مناداى پس از آن، منصوب يا مبنى بر ضمّه و محلاّ منصوب است: آى سليم. حرفى است كه محلّى از اعراب ندارد.
اِبْتِداء
١. عامل معنوى و رفعدهندۀ مبتداست:
الطّقس جميل. در اين جمله، مبتدا، به سبب ابتدائيت، مرفوع است.
٢. يكى از معانى حروف: بل، حتّى، لام، لكن، است؛ و اين، به سبب دلالت اين حروف بر ابتداى زمانى يا مكانى است: ما جئت بل ذهبت. حتّى أنت يا بروتس؟ لزيد شجاع. لكن كانوا يقاومون.
اِبْتَدَأَ
١. فعل ماضى ناقص، از «اخوات كاد» است، معناى شروع كردن مىدهد و بر سر جمله اسميّه درمىآيد؛ مبتدا را، به عنوان اسم خود، مرفوع مىكند و خبر را، به عنوان خبر خود، منصوب مىسازد: ابتدأ المطر يغزر. خبر اين كلمه، فعل مضارع است، پس از آن مىآيد و ضميرى را كه به اسم آن باز مىگردد مرفوع مىكند.
٢. اگر به معناى شروع كردن نباشد، فعل تامّ است: ابتدأ المطر الغزير. مشتقات اين فعل ماضى، از «اخوات كاد» به شمار نمىآيند.
٣. افعال شروع عبارتاند از: ابتدأ، أخذ، أقبل، انبرى، أنشأ، جعل، شرع، طفق، علق، قام، هبّ. همۀ اين افعال، جامدند.
ابتدائيّت
جملۀ ابتدائيه، كلام را آغاز مىكند و محلّى از اعراب ندارد: قام زيد. اين جمله از فعل و فاعل تركيب شده و جملۀ ابتدائيه است.
همچنين است: زيد قائم، كه جمله اسميۀ ابتدائيه است.
أبْتَعُ
اسم علم جنس، تابع، تأكيد معنوى براى