فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ١٠٥
عطف شود، بنابراين كه مبتدايى محذوف براى آن در تقدير گرفته شود، مىتوان آن را مرفوع نمود: الأسد الأسد؛ يعنى هذا الأسد؛ يا بنا بر اينكه خبرى محذوف در تقدير گرفته شود:
فى طريقك الأسد.
تحذير - با غير «ايّاك»
١. هرگاه محذّر منه، تكرار يا بر آن عطف شود، بايد فعلى نصبدهنده در تقدير گرفته شود: نفسك و الأسد، الموت الموت.
٢. اگر در محذّر منه، عطف و تكرار نباشد، مىتوان عامل را در تقدير گرفت: الأسد؛ يا آن را آشكار نمود: احذر الأسد.
تحذير - با لفظ «ايّاك»
١. واجب است محذّر منه، با عطف يا بدون عطف، با فعلى مقدّر، منصوب شود، ايّاك و الكذب، ايّاك الكذب.
٢. حكم اين ضمير، اين است كه براى مخاطب بيايد، ولى به ندرت براى غير مخاطب نيز آمده است: لا تصحب أخا الجهل و ايّاك و ايّاه.
تحريك
قرار دادن حركت مناسب يا سكون بر هر حرف از حرفهاى يك كلمه است؛ به ويژه حركتهاى اعراب و بناء كه آخر كلمهها با آنها از يكديگر متمايز مىشوند: جاء الرّجل من بعيد.
تحضيض
يكى از معانى اين حروف است: ألا، ألاّ، لو لا، لو ما، هلاّ، و براى درخواست و طلب چيزى با تندى و اصرار و ابرام، به كار برده مىشود:
ألا تكفّ عن الكسل. ألاّ تتوب. لو لا تزورنا. لو ما تستغفرون اللّه. هلاّ تقوم بواجبك.
تحقيق
يكى از معانى دو حرف: أما، و قد است و كاربرد آن در ثابت كردن يك مسأله با دليل است: أما إنّه رجل عاقل. قد أفلح من جاهد.
تَحَوَّلَ
١. فعل ماضى ناقص و ملحق به «اخوات كان» است. بر سر جملۀ اسميّه درمىآيد، مبتدا را به عنوان اسم خود، مرفوع مىكند و خبر را، به عنوان خبر خود، منصوب مىسازد: تحوّل الحرير ثوبا.
٢. اگر به معناى صيرورت نباشد، فعل تامّ است: تحوّل مجرى النّهر.
٣. فعلهاى ملحق به «اخوات كان» عبارتاند از: ارتدّ، استحال، آض، انقلب، تبدّل، تحوّل، حار، رجع، راح، عاد، غدا. آنچه از اين فعلها مشتق شود، مانند ماضى آنها عمل مىكند؛ يعنى اسم را مرفوع و خبر را منصوب مىسازد.