ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٢٧٧ - شرح
مقدّمه اوّل: خداوند جسم و وضع معيّنى ندارد.
مقدّمه دوم: هر چيزى كه جسم نداشته و داراى وضع معيّنى نباشد محال است كه با حسّ باصره درك شود.
نتيجه: رؤيت حق تعالى با حسّ باصره محال است. هر چند مقدّمه اول جنبه استدلالى دارد امّا مقدمه دوّم امرى ضرورى است، چنان كه اين موضوع را در علم كلام به طور كامل بحث كردهاند، آيه كريمه: لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ [١] بر همين معنا دلالت دارد.
ب: ديده كسى كه خداوند را نبيند، نمىتواند منكر وجودش شود، با اين توضيح كه خداوند سبحان را با اين كه به حسّ باصره ديده نمىشود، نمىتوانند به دليل نديدن منكر هستىاش شوند، زيرا فطرت افراد به ظهور وجودش گواهى مىدهد، كه در تمام آثارش متجلّى است. پس از جهت نديدن با چشم راهى براى انكار وجود خداوند نيست. زيرا ديد با چشم در باره امورى صحيح است، كه بتوان با چشم درك كرد، امّا چيزى كه به ادراك چشم در نيايد نمىتوان از راه درك نشدن با چشم، وجودش را منكر شد.
ج: سومين صفت سلبى را حضرت با بيان اين جمله: «خدا به رؤيت كسى كه در دل هم قبولش دارد در نمىآيد!» آوردهاند يعنى با وجودى كه شخص قلبا خدا را قبول داشته و اثبات مىكند، نمىتواند ادّعا كند كه با چشم او را مىبيند.
دو نوع سلب آخر را حضرت براى تأكيد و رفع توهّم آوردهاند، زيرا در آغاز كه انسان اين دو جمله را بشنود به گمانش مىرسد كه بين فرازهاى اين دو عبارت: «فلا عين من لم يره تنكره»؛ و «لا قلب من اثبته يبصره» منافات است ولى با كمى دقّت عقلى مىتواند اين توهم را از ميان ببرد. توضيح مطلب اين كه به هنگام شنيدن اين جملات: «چشم آن كه خدا را نديده منكرش نمىشود» و
[١] سوره انعام (٦) آيه (١٠٣): چشمها او را درك نمىكنند ولى او چشمها را درك مىكند.