ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٣٣٤ - شرح
امّا فرموده حضرت كه سرانجام اينان به صورت، دزدانى قطّاع الطريق در خواهند آمد، اشاره به رفتارى بود كه در نهايت، پيروان خوارج، در اطراف بلاد اصفهان، اهواز، و قراء عراق انجام مىدادند. آنها زندگى خود را از غارت اموال بيت المال و كشتن اشخاصى كه مرام آنها را قبول نداشتند تأمين مىكردند.
خوارج پس از آن كه بوسيله مهلّب ضعيف شده و متلاشى شدند، دست به دزدى، راهزنى، آدمكشى آشكار و يا ترر مىزدند، شرح كامل زندگى و اعمال رفتارشان را در كتابهاى تاريخى بايد جست.
امام عليه السلام در باره خوارج فرمود
بخش سوم خطبه
لَا تُقَاتِلُوا؟ الْخَوَارِجَ؟ بَعْدِي- فَلَيْسَ مَنْ طَلَبَ الْحَقَّ فَأَخْطَأَهُ- كَمَنْ طَلَبَ الْبَاطِلَ فَأَدْرَكَهُ (١٠٥١٨- ١٠٥٠٦) يعني؟ معاوية؟ و أصحابه (١٠٥٢٤- ١٠٥١٩)
[ترجمه]
«خوارج را پس از من نكشيد. زيرا ميان آن كه حق را مىجويد و به اشتباه مىافتد با آن كه باطل را مىجويد و به آن دست مىيابد (مانند معاويه و اطرافيانش) فرق است، (خوارج در جستجوى حق بودند ولى به اشتباه رفته بودند در صورتى كه معاويه و اصحابش حق را مىدانستند كه چيست! امّا دنبال باطل بودند، رياست و حكومت مىخواستند با اين كه حقشان نبود و به آن هم دست پيدا كردند).»
[شرح]
(١٠٥١٨- ١٠٥٠٦) مىگويم (شارح): آن حضرت پس از خود، كشتن خوارج را نهى فرموده است و دليل جواز قتل را باطل خواهى اشخاص دانسته و با توضيحى كه داده، باطل خواهى را در انديشه خوارج نفى كرده است.
روشن است وقتى كه خواست باطل در فكر خوارج، منتفى باشد، جواز قتل آنها نيز منتفى است. عبارت امام (ع) به اين حقيقت اشاره دارد، كه خوارج