ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ١٧٦ - قوله عليه السلام و الله ان امرا الى قوله ان شئت
امام (ع) در اين باره سوگند ياد كردهاند. و سوگند نشانه، درماندگى و بيچارگى كوفيان، در برابر دعوت حضرت در امر به جهاد بوده است. ضعف قلبى كه در عبارت به كار رفته كنايه از ترس و وحشت آنهاست. در كلام حضرت بيان اين حقيقت كه هر كس از خود ضعف نشان دهد دشمن را بر خود مسلّط ساخته به طور عام و حكم كلّى بيان شده، به صورت خاص به مردم كوفه خطاب نفرمودهاند!.
و تسلّط دشمن را به كوفيان نسبت ندادهاند هر چند مقصود از بيان امام (ع) همان مردم كوفه بوده، ولى مطلب را بطور عام توضيح دادهاند، كه در برگيرنده مردم كوفه نيز هست، بدين اميد كه آنها را براى جهاد و كارزار با دشمن برانگيزد. سپس به دنبال اين نكوهش، به عنوان تهديد و نفرت مىفرمايند: «اگر تو مىخواهى همان درمانده بيچاره باشى، باش!» خطاب حضرت، به طور مطلق، شامل تمام افرادى، مىشود كه داراى صفت عجز و ناتوانى باشند، و ضمنا نفرت امام را نسبت به كسانى كه دشمن را بر خود مسلط مىكنند، مىرساند.
بنا بر روايتى، خطاب حضرت از اين جمله كه: «هر طور مىخواهى باش» اشعث بن قيس بوده زيرا به هنگامى كه امام خطابه مىخواند و مردم را به دليل سهلانگارى و خوددارى از جهاد سرزنش مىكرد، اشعث بن قيس خطاب به حضرت عرض كرد، تو چرا مثل عثمان بن عفان عمل نمىكنى؟، امام پاسخ فرمودند: كار پسر عفان انگيزهاى براى افراد بىدين و بىاعتماد بود هر كس دشمن را بر خود چيره سازد، به دليل اين كه ناتوانى انديشهاش بر عقلش، برترى داشته، به دست خود استخوانش را خرد كرده و پوستش را از هم دريده است. حال تو اى اشعث بن قيس درمانده و بيچاره باش!. ولى من به خدا سوگند ... دشمن را چنان با شمشير خواهم زد كه كاسه سرش جدا شود.