ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٢٦٤ - ترجمه
(١٠٤٦) ٤٦- از سخنان آن حضرت (ع) است در باره پيشامدهاى شهر كوفه
كَأَنِّي بِكِ يَا؟ كُوفَةُ؟ تُمَدِّينَ مَدَّ الْأَدِيمِ الْعُكَاظِيِّ- تُعْرَكِينَ بِالنَّوَازِلِ- وَ تُرْكَبِينَ بِالزَّلَازِلِ- وَ إِنِّي لَأَعْلَمُ أَنَّهُ مَا أَرَادَ بِكِ جَبَّارٌ سُوءاً- إِلَّا ابْتَلَاهُ اللَّهُ بِشَاغِلٍ وَ رَمَاهُ بِقَاتِلٍ (٩٣١٧- ٩٢٨٩)
[لغات]
(عكاظ به ضم): نام جايى است در اطراف مكه، عرب جاهلى سالى يك مرتبه و به مدت يك ماه در آن جا اجتماع كرده، خريد و فروش كرده و شعر مىخواندند و افتخار مىكردند. در اين باره ابى ذويب، يكى از شعراى عرب جاهليت چنين گفته است:
|
اذا بنى القباب على عكاظ |
و قام البيع و اجتمع الالوف [١] |
|
پس از ظهور اسلام بازار عكاظ برچيده شد.
اديم عكاظى چرم معروفى بود كه در بازار عكاظ فراوان خريد و فروش مىشد، به همين دليل به عكاظ نسبت داده شده است.
أديم مفرد است و جمع آن أدم و گاهى هم به أدمه جمع بسته شده مانند رغيف (گرده نان) كه به ارغفه جمع بسته شده است.
(عرك): ماليدن، دباغى كردن (نوازل): جمع نازله مصيبتها، گرفتاريها، سختيها.
[ترجمه]
«هان اى كوفه تو را مىنگرم كه در برابر حوادث آينده مانند چرم عكاظى
[١] هنگامى كه سراپردهها در بازار عكاظ بر پا گردد خريد و فروش آغاز شده و هزارها جمع مىشوند.