ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٤٠٣ - قوله عليه السلام بلا ذم لمحمد
داده آتش زدند. پس از رسيدن نامه محمّد به امام (ع) حضرت با يكى از فرماندهانش به نام مالك بن كعب و دو هزار نفر براى يارى دادن محمّد به سوى مصر حركت كرد. پس از پنج شبانهروز طى طريق، خبر شهادت محمّد و سقوط مصر به امام (ع) رسيد. آثار غم بر چهره حضرت نمايان گرديد. فرمود خداوند محمّد را، بيامرزد، جوان نو رسيده و كم تجربهاى بود و سپس كلام ٦٥ را ايراد فرمود.
تصميم حضرت بر اين كه هاشم بن عتبه را به دليل خردمندى و تجربهاى كه داشت بر ولايت مصر بگمارد. پدر عتبه، ابى وقّاص، همان كسى است كه روز احد دندانهاى پيامبر را شكست و لب آن حضرت را مجروح ساخت ولى هاشم از شيعيان مخلص امام (ع) بود، و در جنگ صفّين در معيّت آن بزرگوار بخوبى از عهده آزمايش سخت كارزار برآمد.
(١١٢٦٨- ١١٢٦٥)
قوله عليه السلام: لما خلّى لهم الفرصة:
«اگر هاشم والى مصر بود صحنه كارزار را چنان كه محمّد بن ابى بكر رها كرد، ترك نمىكرد.» گمان محمّد اين بود كه فرار، او را از مرگ نجات مىدهد، ولى اگر پايدارى مىكرد، مردم در كنار او مىماندند و اگر هم كشته مىشد به مرگ با شرافت مرده بود.
(١١٢٧٢- ١١٢٦٩)
قوله عليه السلام: و لا أنهزهم الفرصة:
در اين عبارت امام (ع) «فرصة» را كنايه از مصر آورده و منظور حضرت اين است كه اگر هاشم بن عتبه فرمانرواى آن ديار بود، عمرو عاص و دارو دستهاش بر آنجا تسلّط نمىيافتند.
(١١٢٨٦- ١١٢٧٣)
قوله عليه السلام: بلا ذمّ لمحمّد ...
از اين كلام قصد ملامت محمّد را ندارم امام (ع) براى رفع هر نوع شبهه و دستآويزى مىفرمايند: ستودن هاشم به كاردانى و تجربه و مهارت دليل بدگويى از محمّد نيست بلكه به دو دليل محمّد در خور ستايش است.
اوّل آن كه محمّد براى من دوست داشتنى است، روشن است كه امام (ع)