ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٧٢١ - بخش سوم خطبه اشباح كه در باره خلقت و اندازهگيرى و تدبير امور بحث مىكند
(١٦١٥٢- ١٦١٣١)
قوله عليه السلام: و إنّك أنت اللّه الّذى لم تتناه فى العقول الى قوله مصرّفا
اين جمله نيز گواهى سوّمى است از امام (ع) بر عدم معرفت و شناخت تشبيه كنندگان و كفر و ضلالت آنان در باره حق تعالى، و خلاصهاى از دو گواهى اوّل است، بر منزّه بودن خداوند از اين كه در عقول و افكار بشرى بگنجد. يعنى محال است كه حقيقت ذات و صفات كمال و رفعت جلال او در حيطه درك انسانى قرار گيرد، بگونهاى كه در وراى آنچه انسان درك مىكند، چيزى وجود نداشته باشد. اين شهادت توجّه خاصّى بر لازمه بى نهايت بودن خداوند است، بدين معنا كه حق تعالى داراى چگونگى وجودى خاصّى نيست كه قواى خياليّه تصويرش كنند و عقول او را درك نمايند و انديشهها، جهات وجودى او را دريابند كه اگر چنين باشد، محدود مىشود. كنه و حقيقت اشيا به اين دليل قابل درك است كه وجودشان محدود مىباشد.
قوله عليه السلام: مصرّفا: يعنى اگر خداوند محدود باشد، ذاتا محكوم به تجزيه، تحليل و تركيب خواهد بود، زيرا ويژگى شيئى محدود همين است و همه اين لوازم در حق خداوند باطل است. چه او از داشتن كيفيت وجودى اجزا و تركيب مبرّاست. بنا بر اين قرار گرفتن ذات حق در ظرف عقل نيز باطل است (زيرا لازمه كيفيّت وجودى، جزء و تركيب داشتن، و متنهاهى بودن است و نداشتن جزء و حدّ و تركيب، لازمهاش نامتناهى بودن و نگنجيدن در ظرف ذهن مىباشد).
بخش سوم خطبه اشباح كه در باره خلقت و اندازهگيرى و تدبير امور بحث مىكند
قَدَّرَ مَا خَلَقَ فَأَحْكَمَ تَقْدِيرَهُ وَ دَبَّرَهُ فَأَلْطَفَ تَدْبِيرَهُ- وَ وَجَّهَهُ لِوِجْهَتِهِ فَلَمْ يَتَعَدَّ حُدُودَ مَنْزِلَتِهِ- وَ لَمْ يَقْصُرْ دُونَ الِانْتِهَاءِ إِلَى غَايَتِهِ- وَ لَمْ يَسْتَصْعِبْ إِذْ أُمِرَ بِالْمُضِيِّ عَلَى إِرَادَتِهِ- فَكَيْفَ وَ إِنَّمَا صَدَرَتِ الْأُمُورُ عَنْ مَشِيئَتِهِ- الْمُنْشِئُ أَصْنَافَ الْأَشْيَاءِ بِلَا رَوِيَّةِ فِكْرٍ آلَ إِلَيْهَا- وَ لَا قَرِيحَةِ غَرِيزَةٍ أَضْمَرَ عَلَيْهَا- وَ لَا تَجْرِبَةٍ أَفَادَهَا مِنْ حَوَادِثِ الدُّهُورِ- وَ لَا شَرِيكٍ