ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٧٠٣ - شرح
گروهى مشترى و گروهى ستاره شعرا و جز اين دو را پرستيدهاند. اين طايفه هم تاريكى حسّ را به نور برترى و بلندى مقام كه از انوار الهى است، آميخته و بدين سبب از درك حقيقت و شناخت واقعى حق تعالى در حجاب قرار گرفتهاند.
طايفه پنجم از قبليها كه ستاره پرست بودند به لحاظ انديشه و تفكّر فراتر رفته و چنين مدّعى شدهاند كه پروردگار علاوه بر دارا بودن صفات ياد شده، سزاوار است، بزرگترين ستاره هم باشد. با توجّه به همين طرز تفكّر خورشيد را پرستيدهاند. اين گروه نيز تاريكى حسّ را بنور كبريا و عظمت الهى و ديگر انوار در آميخته و از شناخت خداى واقعى در حجاب ماندهاند.
طايفه ششم اينها نيز از طايفه فوق مترقىتر فكر كرده و گفتهاند: تنها خورشيد نيست كه نورانى است ستارگان نورانى ديگرى نيز وجود دارند و با خورشيد در نورانيّت شريكاند، چون خداوند در نورانيّت نبايد شريك داشته باشد. پس خورشيد خدا نيست. اين طايفه نور مطلق را كه فرا گيرنده تمام اجرام نورانى است پرستيدهاند و چنين پنداشتهاند كه نور، خداى جهانيان است و همه نيكيها بدو منسوب است از طرفى چون در جهان شرورى را مشاهده كرده و انتساب شرور را بخداوند نيكو ندانسته و ميان نور و ظلمت نزاع و درگيرى احساس كردهاند، كارهاى جهان را به نور و ظلمت نسبت دادهاند (مبدأ خيرات را نور و مبدأ شرور را ظلمت پنداشتهاند) اين گروه را ثنويّه يا دو گانه پرست مىگويند.
صنف دوّم كه به بعضى از انوار آميخته به ظلمت خيال از معرفت حق تعالى در حجاب قرار گرفتهاند آنهايى هستند كه از مرتبه حسّ فراتر و در وراى آن حقيقتى را اثبات كردهاند ولى آنها نيز از مرتبه خيال گامى فراتر ننهادهاند.
موجودى را كه بر عرش نشسته باشد پرستيدهاند. اينها درجاتى دارند كه بيشترينشان مجسّميه و سپس كراميّه و بالاترين آنها كسانى هستند كه از معبود خود جسميّت و تمام عوارض آن به جز سمت و جهت داشتن را نفى كردهاند و