ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٣٥٣ - فرموده است و علموا الى قوله سدى،
حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِ [١].
با اين توضيح، كه درك لذّت. معرفت كامل «خداوندى» و درك درد و رنج، دوزخ و آتش است اين دو معنا به هنگام جدا شدن جان از بدن تحقّق مىپذيرد؛ زيرا ادراكات حقيقى در اين هنگام بطور شهود براى نفس انسانى حاصل مىشود، و خصلتهاى درون ذاتى آشكار مىگردند، چنان كه اگر درد عضو مجروح را با داروى مخدّر از ميان ببرند، بيمار احساس درد نمىكند، ولى وقتى كه خاصيّت داروى مخدّر از ميان برود، درد بازگشته و مريض احساس درد مىكند.
نفس انسانى، پس از فرا رسيدن مرگ، درك لذّت و درد را مىكند، زيرا سرگرميهاى دنيوى از ميان رفتهاند.
مىگويم: (شارح) اين تفسير و توضيح به روش متكلّمين نيز روشن است، زيرا در حديث آمده است: مرگ شايستگى بهشت يا دوزخ داشتن را براى بنده خدا، آشكار مىكند. و او بر اين حالت تا برپايى محشر كبرى باقى خواهد ماند.
امام (ع) به كنايه مدّت معلوم زندگى انسان را «غايت» تعبير فرموده و سپس كوتاهى و ناچيزى آن را با دو بيان شرح داده است.
١- گذشت هر لحظه عمر را كوتاه مىكند. يعنى تا بنگرى عمر گذشته است. اين كه گذر زمان، عمر را كوتاه مىكند، امر واضحى است، زيرا هر جزئى از زمان، كه مىگذرد، مجالى است كه مدّت بقاى انسان را در اين دنيا كم مىكند.
٢- ساعتها مدّت عمر را از بين مىبرند. در اين بيان، حضرت ساعت را كنايه از هنگام مرگ آوردهاند. شك نيست كه لحظه قطع علاقه نفس از بدن، پايان مدّت بقاى انسان در اين دنياست. پايان هر چيز آن امرى است، كه شيء
[١] سوره مؤمنون (٢٣) آيه (١٠٠): بار خدايا مرا باز گردان شايد كارهاى شايستهاى را كه ترك كردهام انجام دهم، در پاسخ گفته مىشود هرگز.