ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٦٦ - لغات
مِنَ السَّيْفِ أَفَرُّ يَا أَشْبَاهَ الرِّجَالِ وَ لَا رِجَالَ- حُلُومُ الْأَطْفَالِ وَ عُقُولُ رَبَّاتِ الْحِجَالِ- لَوَدِدْتُ أَنِّي لَمْ أَرَكُمْ وَ لَمْ أَعْرِفْكُمْ مَعْرِفَةً- وَ اللَّهِ جَرَّتْ نَدَماً وَ أَعْقَبَتْ سَدَماً- قَاتَلَكُمُ اللَّهُ لَقَدْ مَلَأْتُمْ قَلْبِي قَيْحاً- وَ شَحَنْتُمْ صَدْرِي غَيْظاً- وَ جَرَّعْتُمُونِي نُغَبَ التَّهْمَامِ أَنْفَاساً- وَ أَفْسَدْتُمْ عَلَيَّ رَأْيِي بِالْعِصْيَانِ وَ الْخِذْلَانِ- حَتَّى لَقَدْ قَالَتْ؟ قُرَيْشٌ؟- إِنَّ؟ ابْنَ أَبِي طَالِبٍ؟ رَجُلٌ شُجَاعٌ- وَ لَكِنْ لَا عِلْمَ لَهُ بِالْحَرْبِ- لِلَّهِ أَبُوهُمْ- وَ هَلْ أَحَدٌ مِنْهُمْ أَشَدُّ لَهَا مِرَاساً وَ أَقْدَمُ فِيهَا مَقَاماً مِنِّي- لَقَدْ نَهَضْتُ فِيهَا وَ مَا بَلَغْتُ الْعِشْرِينَ- وَ هَا أَنَا ذَا قَدْ ذَرَّفْتُ عَلَى السِّتِّينَ- وَ لَكِنْ لَا رَأْيَ لِمَنْ لَا يُطَاعُ (٦٤٨٩- ٦١١١)
[لغات]
(جنة): وسيلهاى كه، جنگجو به هنگام كارزار، خود را در پناه آن مخفى مىكند خواه از وسايل جنگى باشد يا نه، اين وسيله را به فارسى سپر مىگويند.
(ديّث): به معناى خوار شده، واژه ديّوث به معناى بىغيرت از همين ريشه است.
(صغار): خوارى، بيچارگى، حقارت (قمّآء): با الف مدّ دار مصدر است از فعل قمأ و مصدر ديگر آن قمأة آمده است، و صفت مشبهه آن قمئ به معنى خوارى، كوچكى به كار رفته، راوندى بر خلاف مشهور اين لغت را با الف كوتاه روايت كرده است.
(اسدل الرّجل) [١]: اسدل فعل مجهول است، و به شخصى گفته مىشود، كه بر اثر ناراحتى و رنجى عقلش را از دست داده باشد.
(اديل الحق من فلان): دشمن بر او پيروز گرديد.
(سامه خسفا): كلمه خسف يا خسف به فتح و ضمّ (خ) ضبط شده، و به معناى: خوارى را نصيب او كرد، يا او را به كارى دشوار وادار كرد؛ آمده است.
(نصف): به فتح (ن) و سكون (ص) اغلب و بضمّ (ن) هم گاهى آمده، اسم مصدر از انصاف به معنى عدالت است.
(عقر الشيء): اصل و ريشه هر چيز را مىگويند.
(تواكل): آن كه وظيفه خود را به ديگران محوّل كند، و ديگران نيز وظيفه خود را بدو، واگذارند، در نتيجه هيچ كارى انجام نشود.
(شنّ الغارة و اشنّها): از همه سو هجوم برد، و بر آنها دستبرد زد.
(غامد): نام قبيلهاى از مردم (يمن) كه از فاميل (ازد) و قبيله ازد بعد اوت ورزى و دشمن پيشگى مشهور بودهاند.
[١] جمله: اسدل الرّجل، در متن خطبه نيامده است، معلوم نيست كه شارح به چه منظور اين جمله را آورده و معنى كرده است.