ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٣٧٤ - ١٠ - قوله عليه السلام و كل باطن غيره فهو ظاهر فهو غير ظاهر
بىاطّلاعند بمراتب بيشتر از آگاهان به اين اشيا هستند. بنا بر اين مىتوان گفت:
هر چيز آشكارى جز وجود حق تعالى به نسبت ظهور و آشكار بودن خداوند باطن و پوشيده است. تنها اوست كه براى هر چيزى و در هر چيزى آشكار و متجلّى است.
زيرا او مبدأ و مرجع همه چيز است و بس.
(١٠٩٢٣- ١٠٩١٨)
١٠- قوله عليه السلام: و كلّ باطن غيره فهو ظاهر [فهو غير ظاهر]:
«هر باطنى جز خداوند آشكار است.»
با توضيحى كه قبلا داده شد معناى ظهور و بطون ممكنات روشن گرديد، و نيز دانسته شد كه باطن بودن خداوند به دو معناست: اوّل آن كه، دريافت ذات مقدّس حق بر خردها پوشيده است دوّم آن كه ذات او در همه چيز نفوذ دارد و باطن تمام امور نهفته، بر او معلوم و آشكار است.
معناى ظاهرى كه در مقابل معناى باطن، به تعبير اوّل باشد كاملا روشن است. امّا ظاهرى كه در برابر باطن به معناى دوّم باشد، اين است كه: بر ظاهر اشيا اطّلاع دارد و باطن آنها را نمىداند. بدين معناست كه گفته مىشود، فلان شخص مرد ظاهربين است و يا ظاهرى است.
پس از شرح دادن معناى ظاهر و باطن مىگوييم هر باطنى چه منظور از بطون خفا باشد و چه نفوذ دانش در درون اشيا، در مقايسه با خداوند متعال، ظهورى است كه در مقابل باطن قرار دارد؛ ظاهر را در برابر باطن به معناى اوّل يا دوّم بگيريم فرق نمىكند، زيرا هر ممكنى هر چند بر بعضى افراد پوشيده باشد، بر ديگران پوشيده نيست. بر فرض كه بر تمام انسانها پوشيده باشد، در علم خداوند قطعا ظاهر و آشكار است و ممكن است كه بر ديگران نيز ظاهر گردد. پس بطور مطلق مخفى و پوشيده نيست. اين وجود حق تعالى است كه باطن محض است و هيچ چيز از او پوشيدهتر نبوده و هر باطنى جز ذات حق، در مقايسه با خداوند