ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٦٥٥ - شرح ( ١٥١٧٣ - ١٥٠٨٩ )
٥- آتش جنگ در ميان آنها شعلهور شده است، پيش از اين تشبيه كردن جنگ را به آتش توضيح داديم (شارح) و به مناسبت همين تشبيه امام (ع) لفظ «تلظّى» را به عنوان استعاره به جنگ نسبت داده است، و كنايه از هيجان و رونق يافتن ستيز در ميان مسلمين، در زمان فترت، و نبودن پيامبر (ص) در ميان آنها مىباشد.
٦- ششمين ويژگى دوران فترت اين است كه دنيا تيره و تار شده، و روشنايى آن به تاريكى گراييده است، «واو» در جمله: «و الدّنيا كاسفة» «واو» حاليّه است، يعنى همه مشكلات جامعه اسلامى در حالى است كه دنيا با نبود پيامبر نور خود را از دست داده است. نور دنيا كنايه از وجود انبياء و شرايعى است كه به وسيله آنها، براى بشر صدور يافته، و در نهايت وجود اوليا و علما را نتيجه داده است. اين عبارت امام (ع) استعاره بالكنايه است، وجه شباهت ميان نور و وجود انبيا و شرايع الهى آن راهيابى است كه انسانها در هر دو مورد پيدا مىكنند، يعنى چنان كه روشنايى موجب هدايت و راهيابى ظاهرى مىشود وجود انبيا و احكام شريعت سبب هدايت معنوى مىشود.
امام (ع) با به كار بردن كلمه «كسوف» استعاره از ترشيحيّه كرده، زيرا نبودن نور را به دليل تشبيه وجود پيامبر (ص) به خورشيد، تعبير به كسوف و خورشيد گرفتگى كرده است.
٧- مردم فريب ظاهر دنيا را خوردهاند، يعنى همه مردم به دنيا مغرور و در خواستههاى شهوانى خود غرق شدهاند و نيرنگهاى دنيا آنها را گول زده است.
٨- خداوند پيامبر اسلام را هنگامى فرستاد كه برگهاى درخت زندگى مردم عرب، زرد و از دسترسى به ميوه آن نااميد بودند. و آبى كه براى ادامه حيات آنها لازم بود فرو رفته بود.
امام (ع) لفظ «ثمرة» و «ورق» را استعاره از لوازم زندگى و زينتهاى آن