ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٦٨٨ - ٨ - ( ١٥٦٨٤ - ١٥٦٧٧ )
هنگامى كه معناى «جواد» از آن حضرت پرسيده شد. در پاسخ سؤال كننده فرمود:
«اين سؤال شما دو صورت دارد: اگر مقصودت از «جواد» مخلوق و انسان باشد. جواد كسى است كه آنچه از جانب حق تعالى بر او واجب و مقرر شده است پرداخت نمايد (مانند صدقات، زكوات و ...) و بخيل كسى است كه از پرداخت حقوق واجبه الهى خوددارى كند.
و اگر مقصودت از جواد آفريدگار و خالق باشد. خداوند بخشنده و جواد است، چه ببخشد و يا منع كند، زيرا كه خداوند اگر ببخشد به كسى مىبخشد كه استعداد بخشش را داشته باشد. و اگر منع كند از كسى منع مىكند كه استعداد قبول را نداشته باشد.»
در عبارت امام رضا (ع) جمله: ان اعطى اعطى من له و إن منع منع من ليس له؛ اشاره به اين است كه بخشش و عدم بخشش الهى بسته به زمينه استحقاق است. او در فياضيّت منع و ردعى ندارد (و به گفته شاعر عارف: هر چه هست از
|
قامت ناجور نازيباى ماست |
ورنه تشريف تو بر قامت كس كوته نيست) |
|
امام على (ع) با ذكر اين صفت براى خداوند او را از بخلى كه در انسان است مبرّا و پاك دانسته است، زيرا طبيعت انسان چنين است كه نسبت به آنچه از او تقاضا شود بخشندهتر است. دليل آسانى بخشش، در شيء مورد تقاضا اين است كه متقاضى معمولا، اشياى گرانبها و پر ارزشى كه در نظر انسان بسيار عزيز باشد. تقاضا نمىكند (چون مىداند كه نخواهد داد)، به همين لحاظ انسان نسبت به شيئى مورد تقاضا (كه عرفا هم كم بهاتر مىباشد) بخشندهتر است.
(١٥٦٧٥- ١٥٦٦٧)
٧-
خداوند اوّلى است كه ما قبلى ندارد، پس هيچ چيز پيش از او نيست.
٨- (١٥٦٨٤- ١٥٦٧٧)
خداوند آخرى است كه ما بعدى ندارد، پس بعد از او هيچ چيز نيست.
ما در گذشته پيرامون اين دو صفت حق تعالى بحث كردهايم، نكتهاى كه در اينجا قصد توضيح آن را داريم اين است كه اوّل يا آخر بودن، دو مفهوم