ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٦٤٦ - قوله عليه السلام فما كل ذى قلب بلبيب الى قوله ببصير
و هراسى كه در صدر اسلام از ناحيه مشركين ديدهايد پند بياموزيد، آن گاه كه شما اندك بوديد و دستور چنين بود كه بهنگام جنگ هر فردى در برابر ده نفر مقاومت كند. سپس خداوند شما را يارى و دلهايتان را نسبت به يكديگر مهربان كرد و به وسيله تازه مسلمانهايى كه بدين شما داخل مىشدند كمبودتان را جبران و شكست شما را برطرف ساخت، چه عبرتى براى عبرت گيرنده از اين بالاتر مىتواند باشد؟
اينك و در حال حاضر اگر اتّحاد در دين نداشته باشيد، و تلخيهاى بى ياورى را بچشيد و دچار اختلاف رأى شويد، چنان كه متأسفّانه هستيد (با وجودى كه به لحاظ شمارش عدّه زيادى را تشكيل مىدهيد) زيادى افراد شما مشكلى را حل نمىكند.
و به سخن ديگر گويا امام (ع) مىفرمايد: عبرت گرفتن از گذشته كه در برابر مشركين، اندك و بسختى گرفتار بوديد، ايجاب مىكند، كه در دين متّحد بوده و در رأى و نظر نيز متفرّق نباشيد. به پند و اندرز من گوش بسپاريد تا من شما را به اصول و فروع دين آگاه سازم.
(١٥٠١١- ١٤٩٩٥)
قوله عليه السلام: فما كل ذى قلب بلبيب الى قوله ببصير.
مقصود امام (ع) از «ذى قلب» انسان مىباشد، و روشن است كه انسان گاهى عقل خود را از دست مىدهد؛ و منظور از «لبّ» عقل و ذكاوت و تيزهوشى است. به كار بردن «لبّ» در مفهوم عقل و خرد، در حقيقت آن نتيجهاى است كه از عقل و خرد گرفته مىشود. بنا بر اين «لبيب» آن كسى است كه از عقلش در موردى كه نياز بفكر دارد استفاده كند. به عبارت روشنتر به نتيجه عقل و خرد «لبّ» گفته مىشود نه خود عقل؛ و بدين طريق كسانى را «سميع» و «بصير» مىگويند كه از شنيدنيها و ديدنيها پند بگيرند، و به اصلاح امر آخرتشان بپردازند، چنان كه خداوند متعال در اين زمينه مىفرمايد: أَ لَهُمْ أَرْجُلٌ يَمْشُونَ بِها أَمْ لَهُمْ أَيْدٍ يَبْطِشُونَ