ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٥٥٣ - ترجمه
شيرخوارى تكامل يافت و پس از اندك زمانى كودكى شد و به دوران جوانى و بلوغ رسيد. آن گاه خداوند به وى قلبى نگهدارنده و زبانى سخنور و چشمى بينا عنايت فرمود، تا از حقايق عبرت بگيرد و از خطر روزگار بر حذر باشد. ولى همين كه آن نطفه به حد كمال رسيد و قامتش معتدل و اندامش موزون شد، از پرستش خداوند و اطاعت رسول به تكبّر سرپيچى كرد و قدم در جادّه گمراهى نهاد و با دلو بزرگ هوا از چاه عميق هوس آب كشنده شد و تمام كوشش خود را براى به دست آوردن لذّات و خوشيهاى دنيا به كار بست، و به دنبال انديشههاى باطل رفت، (در صورتى كه) هرگز گمان مصيبت و پيشامد ناگوارى را براى خود نمىداد و از ارتكاب هيچ گناهى بيم نداشت كه ناگاه، در عين غرور و غفلت چشم از دنيا فرو بست! عمر كوتاه و غرورآميز را در خطا و لغزش سپرى كرد، نعمتهاى الهى را سپاسگزارى نكرد و واجبات خداوند را انجام نداد؛ بى خبر مرگ گريبانش را گرفت در حالى كه ميل به پذيرفتن حق نداشت و آماده رفتن به راه آخرت نبود. از پيش آمدن چنين حالتى حيران و مبهوت مىشود، و از فرط درد و رنج بيدار خوابى بر او مسلّط مىگردد و در گردابهاى درد و اندوه بيمارى، ميان برادران و پدر و مادر مهربان گرفتار مىآيد، اطرافيان از غم او بر سر و سينه مىزنند، جزع و زارى مىكنند، امّا اين آه و نالهها به حال او تأثيرى ندارد. بيهوشى مرگ او را بخود مشغول داشته، در شدّت و سختى و اندوه بسيار و رنج و الم بى شمار جان مىدهد. سپس او را (غسل داده و حنوط كرده) در كفنهايش مىپيچند و بى آنكه اختيارى داشته باشد اين سو آن سو حركتش مىدهند و با خفّت و رنجورى حال و لاغرى جسم كه بر اثر بيمارى بدان وضع در آمده است در ميان تختههاى تابوتش مىگذارند. آن گاه فرزندان و برادران دينى كه به يارى آمدهاند، براى خاك سپارى او را به سوى ديار غربت و گورستانى دور كه پس از آن ديدار كنندهاى نخواهد داشت حمل مىكنند.
همين كه تشييع كنندگان و مصيبت ديدگان از دفن فارغ و به خانه بازگشتند، براى جواب دادن به سؤالات فرشتگان در حالى كه از وحشت و ترس حيرت زده است او را در قبر مىنشانند. بزرگترين بليّهاى كه در آنجا بر او وارد