ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٢٣٩ - شرح
ما (شارح) بخشى از اين قصيده را قبلا ذكر كرديم.
بنا به روايتى نامهاى كه امام (ع) همراه جرير كرده براى معاويه به شام فرستاد مضمونش چنين بود: «اى معاويه، من تو را از ولايت امرى شام بر كنار كردم؛ سرپرستى مردم شام را به جرير بسپار، و السّلام.» و سپس به جرير فرمود:
«مواظب فريبكارى آنها باش. اگر ولايت امرى شام را به تو سپرد و به سوى من آمد، شما در شام مىمانيد، و اگر تعلّل ورزيد و قبول نكرد، باز مىگردى.»
هنگامى كه جرير نامه حضرت را به معاويه داد، شروع به بهانهجويى كرد.
از جمله اين كه بايد با مردم شام در اين باره مشورت كند. جرير بدون نتيجه بازگشت.
پس از بازگشت جرير، معاويه بر پشت نامه امام (ع) نوشته بود كه: چه كسى شما را بخلافت قبول كرده است؟ تا شما بخواهيد، مرا از مقامم بركنار كنيد!! و السّلام، و سپس نامه را براى حضرت به كوفه فرستاد.
(٨٩٦٨- ٨٩٣٤) فرموده حضرت: انّ استعدادى ... مقصود اين است تا زمانى كه جرير در شام و نزد مردم آن جاست، آنها در باره قبول بيعت و يا ردّ آن تامّل داشته و مىانديشند، اگر چه همه مردم شام چنين نباشند، گروهى يقينا در اين مايه فكرى هستند. با اين وصف اگر ما، آماده پيكار شويم، اين خبر به مردم شام مىرسد، و آنها را براى جنگ و ستيز و برخورد با ما وادار خواهد كرد. اين موضوع، كار مردم شام را بكلّى مشكل كرده، موجب انصراف «آنها كه زمينه فكرى داشته و يا در دلشان قصد پيوستن به ما را داشته باشند» مىگردد. و دور داشتن مردم شام از تفكّر در اين باره خلاف حزم و احتياط است. و سپس مىفرمايند قد وقّتّ الى قوله:
عاصيا «براى جرير تعيين وقت كردهام ...»
يعنى زمانى را مقرّر كردهام، كه جرير بتواند از شام باز گردد، و اگر در تاريخى كه تعيين كردهام خلاف كند، به يكى از دو طريق خواهد بود. يا به دليل