ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٧٦٩ - لغات
(نزق): سبك و خوار شدن، مورد حمله قرار گرفتن (و لبد): آرام گرفت و بر زمين چسبيد (زيفان): فخر و غرور (بذخ): بلند عالى برجسته (عرنين): بالاى دماغ نزديك جايى كه دو ابرو به هم پيوسته مىشوند (سهوب: جمع سهب): بيابان وسيع (بيد: جمع بيداء): بيابان (اخدود): شكاف زمين (حلاميد): صخرهها، سنگهاى سخت (شناخيب): بلنديهاى كوه (شم): بلندى (صيخود): سنگ سخت و محكم (اديمها): سطح زمين (تغلغله): داخل شدن كوهها در عمق زمين (تسرّب): داخل شدن كوهها در شكاف زمين (جوبة): شكافهاى مسطح زمين (جراثيم الأرض): بلنديهاى زمين و آنچه از موّاد زمين در يك جا مجتمع شود.
(ارض جرز): زمينى كه بدليل بى آبى، گياه نداشته باشد (روابى): بلنديهاى زمين (قزع: جمع قزعة): جدا شدن قطعات نازك ابر از يكديگر (كفّه): آن بخش از ابرها كه طولانى و دورانى مىباشند. اطراف و جوانب آنها (وميض): درخشش و درخشندگى (كنهور): توده بزرگى از ابر (رباب): ابر سفيد (سّح): ريزش: ريختن (اسف): بدليل سنگين بودن بزمين نزديك شد (و هيدبه): ريزش باران، فرو ريختن آب از دامن ابرها.
(تمريّه): بيرون آمدن آنچه كه از آب در داخل ابر قرار دارد.
(دزر): جمع درة، فراوانى شير، جريان آن (اهاضيب): جمع هضاب و جمع هضب، پياپى آمدن قطرات باران، ريزش مداوم (شآبيب جمع شؤبوب): بخش عظيمى از باران (برك): سينه بالاى شيئى (بوانى): اندام ضلعيى كه در مجاورت سينه قرار دارند (بعاع السّحاب): سنگينيى ابر كه از باران حاصل مىشود (عبأ): مطلق سنگينى (جبلة زعراء): كوهى كه گياه ندارد (تزدهى): تكبّر مىكند (ريط: جمع ريطة): شكوفههاى روشن (سمطت): با گردن بند زينت كرد، آنها كه اين كلمه را «شمطت» قرائت كردهاند، بمعناى آميخته كرد مىباشد.