ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٦١ - شرح
كرد و آنان با اين امر موافقت كردند و پشتيبانى خود را از معاويه در جنگ اعلام داشتند.
عتبة بن ابى سفيان برادر معاويه از وى خواست عمر و عاص را كه در آن زمان در مدينه زندگى مىكرد به يارى بطلبد. معاويه اين نظر را پسنديد و از عمرو عاص تقاضاى ملاقات و يارى كرد.
هنگامى كه عمرو عاص به شام آمد و از نيت معاويه آگاه شد به ظاهر از معاويه فاصله گرفت و على (ع) را ستايش كرد، فضايل آن بزرگوار را برشمرد تا معاويه را در مورد خواسته خود تحت فشار قرار دهد و به عبارتى بفريبد.
و يا هر كدام به وجهى ديگرى را گول بزنند. از جمله گفتگوهاى اين دو فريبكار، اين بود كه روزى معاويه خطاب به عمرو عاص گفت: «من تو را براى اين به شام دعوت كردم، كه با اين مرد گناهكار كه ميان مسلمانان اختلاف ايجاد كرده، خليفه را به قتل رسانده، آشوب به پا داشته، وحدت جامعه اسلامى را از ميان برده، و صله رحم را مراعات نكرده است! پيكار كنيم.
عمرو عاص پرسيد: آن كيست؟ معاويه جواب داد: على (ع)، عمرو عاص با شنيدن اين جواب برآشفت كه، معاويه، تو و على در يك درجه از فضيلت نيستيد.
تو، نه جزو مهاجرانى و نه در اسلام پيشينه على را دارى و نه از صحابه به حساب مىآيى نه جهاد را مانند او مىدانى و نه دانش على را دارى. سپس كلام را چنين ادامه داد: «به خدا سوگند على در جنگ مهارتى دارد، كه هيچ كس جز او داراى چنان مقامى نيست! ولى به هر حال من اين پيشآمد را از جانب خدا نيكى و امتحان و بلايى زيبا مىدانم!.
خوب سهم من در اين معامله چيست؟ تو براى من چه چيز منظور مىكنى كه با تو براى جنگ با على بيعت كنم؟ با اين كه خود، خوب مىدانى، اين كار خود فريبى و خطر بزرگى است!»