ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٥٣٥ - قوله عليه السلام و قلوب رائدة الى قوله سترها عنكم
٢- محتمل است كه استعاره از عدم ادراك عبرت آور باشد، زيرا فايده ادراك و ديدن عبرت گرفتن است، هرگاه از نگاه عبرت حاصل نشود، شخص شبيه بينايى است كه كورى بر آن عارض شود. جهت شباهت ميان فرد نابينا، و بينايى، كه عبرت نمىگيرد. فايده نبردن است كه ميان آن دو مشترك است.
نسبت دادن روشنائى به أبصار به لحاظ بوجود آمدن ادراك مفيد، عبرت آور مىباشد. در اين نسبت نيز نوعى استعاره به كار رفته است. كلمه «عن» در جمله:
«عن عشاها» زايد نيست بلكه لازم است، چون تحقّق معناى جلا و روشنايى به دو چيز بستگى دارد. يكى چيزى كه جلا مىيابد، و يكى آن چيزى كه روشنايى را مىبخشد. امام (ع) در كلام خود، روشنى يافته را در جاى روشنايى بخشنده قرار دادهاند، گويا چنين فرمودهاند: چشمها، آفريده شدند تا بوسيله قواى خود، تاريكى را برطرف كنند. ما (شارح) در گذشته به فايده بدن و اعضاى آن بطور مفصّل اشاره كردهايم و نيازى به تكرار نيست.
مقصود از كلام امام (ع) «قائمة بارفاقها» اين است كه هر بدنى براى منافعى كه از آن منظور بوده آفريده شده است.
(١٣١٠٢- ١٣٠٨٤)
قوله عليه السلام: و قلوب رائدة الى قوله سترها عنكم:
امام (ع) در اين فراز، منّت گذارى حق تعالى بر بندگان را توضيح مىدهد، كه آنها را آفريده و هدايت كرده است و روزيى كه بدان قوام حيات و زندگى آنها استوار است ارزانى داشته، و قدرتى كه بتوانند امر معاد خود را اصلاح كنند بدانها بخشيده است. نعمتهاى الهى از همه سو آنها را احاطه كرده، و آنها غرق در الطاف خداوند مىباشند.
پارهاى از نعمتهاى خداوندى، پوشاندن اعمال زشت آنها، و نيّات پليدى است كه نسبت به يكديگر دارند. چه اگر ما فى الضمير هر يك كه سراسر دشمنى، كينه و حسد و آرزوى زوال نعمت ديگران است براى ديگران روشن باشد. يكديگر را از بين مىبرند، و نظام اجتماعى آنها از هم گسيخته مىشود.