ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٧٠٤ - شرح
تنها جهت فوقيّت را براى او ثابت دانستهاند در حقيقت اين طايفه چيزى جز موجود حسّى و خيالى، نتوانستهاند درك نمايند، تا او را از سمت و جهت مبرّا و پاك بدانند.
صنف سوّم، با انوار خداونديى كه مقرون به قياسات عقلى فاسد و تاريك است از شناخت حق در حجاب ماندهاند و خدايى را پرستيدهاند كه شنوا بينا، متكلّم، عالم و تواناست و از اين كه در سمتى باشد منزّه و پاك مىباشد. ولى صفات خداوند را همچون صفات انسانى دانستهاند. و بعضى از آنها بدين حقيقت تصريح كرده و گفتهاند كه كلام خداوند مانند سخن گفتن ما داراى صداست و بعضى عميقتر انديشيده و گفتهاند كلام خداوند داراى صوت و حرف نيست بلكه مانند حديث نفس و تصوّرات ذهنى ما مىباشد. بدين دليل است كه اگر سخنشان مورد تحقيق قرار گيرد هر چند اين حقيقت را بزبان منكر مىشوند، ولى كلامشان، معناى تشبيه را دارد و آنها چگونگى اطلاق اين الفاظ را بر خداوند درك نمىكنند، و لذا، اين طايفه نيز به لحاظ آميختن انوار الهى با تاريكيهاى قياسات عقلى از شناخت حقيقت و عرفان الهى در حجاب قرار دارند.
قسم سوم: كه نور خالص حجابشان باشد خود به اصناف بىشمارى تقسيم مىشوند كه ما به سه صنف آنها ذيلا اشاره مىكنيم.
صنف اوّل از اين سه صنف كسانى هستند كه معناى صفات «شنوا، بينا، توانا و ...» را مىدانند، و ميان به كار بردن اين صفات بر خداوند و انسان فرق مىگذارند. امّا از تعريف خداوند بدين صفات خوددارى مىكنند و حق تعالى را با نسبت دادن به ديگر مخلوقات معرّفى نموده و مىگويند: پروردگار ما، آفريدگار آسمانها و زمين است، و جز او خدايى را باور نداريم پروردگار ما از مفهوم ظاهرى اين صفات پاك و منزه است، او بحركت در آورنده آسمانها و اداره كننده نظم آنهاست.