ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٣٦٨ - ٦ - قوله عليه السلام و كل قادر غيره يقدر و يعجر به
همه چيز و همه كس مملوك اوست؛ هر چند در عرف اجتماع به بعضى اشخاص نسبت به اشيا مالك گفته مىشود.
در مباحث قبلى توضيح داده، روشن ساختيم، كه لفظ «قوى و مالك» به عنوان اشتراك اسمى و لفظى هم بر خداوند و هم بر غير خداوند اطلاق مىشود.
(١٠٨٧٧- ١٠٨٧٣)
٥- قوله عليه السلام: و كلّ عالم غيره متعلّم:
«هر دانشمندى جز خداوند، دانشآموز است.» در علم كلام ثابت شده است كه علم خداوند نسبت به اشياء ذاتى است، در باره اين مطلب به تفصيل در گذشته بحث كردهايم. دانش حق تعالى از چيزى يا كسى استفاده نشده است ولى دانش ديگران از طريق آموزش به دست مىآيد. هر دانشآموزى از معلّم خود و باز آن معلّم از معلّم خود دانشآموزى كردهاند، تا حد نهايت به علم خداوند كه فياض خيرات است رسيدهاند. بنا بر اين هر دانشمندى جز او هر چند به اعتبار داشتن دانش عالم ناميده شده است، در حقيقت دانشآموز است. عالم مطلق تنها اوست كه در دانشمندى نياز به كسب علم ندارد.
(١٠٨٨٤- ١٠٨٧٨)
٦- قوله عليه السلام: و كلّ قادر غيره يقدر و يعجر به
نظر ما (شارح) قدرت خداوند بدين اعتبار است، كه او منشأ و مصدر آثار خود مىباشد؛ يعنى متّكى بر جسمانيّت نيست، ولى منظور از قدرت غير خداوند همان قواى جسمانيى است كه از اعضا نشأت گرفته و اعضا را براى انجام كارهاى اختيارى تحريك مىكند.
عجز و ناتوانى در مقابل قدرت به همين معناست، يعنى ناتوانى كه لازمه وجودىاش توانمندى بوده است، چنان كه هر يك از ما انسانها چنين بوده و در انجام بسيارى از امور ناتوان هستيم. قدرت و عجز را به دو معناى متقابل ديگر نيز گرفتهاند كه مجال ذكر و توضيحش در اينجا نيست.
پس از آن كه معناى قدرت و عجز روشن شد مىگوييم قادر مطلق آن