ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٨١ - عبارت امام و ان يضرب على قلبه بالأشهاب،
شد مرگ قلبى ناميده مىشود و در اين عبارت امام به طور مجاز لفظ مرگ (يميت) را به جاى غم و اندوه به كار مىبرد. يعنى چيزى را به اعتبار آيندهاش نامگذارى فرموده و به عبارت ديگر نام مسبّب (موت را) روى سبب (غم) گذاشته است.
اكنون كه مطلب روشن شد مىگوييم وضع پيروان امام كه در عين آگاهى از بر حق بودن راهشان متفرّق شدند، در حالى كه از نظر شجاعت همتاى خصم خود بودند و مىدانستند كه اگر به دستور امامشان رفتار كنند خوشنودى پروردگار را به دست خواهند آورد، و بر عكس ايشان حالت دشمنان آن حضرت كه در راه باطل خود، محكم و استوار بودند، از جمله شگفتيهاست، كه قلب شخص ناآگاه از علّت آن را مىميراند. علت اين كه چرا بايستى حضرت از رفتار پيروانش اندوهگين باشد بسيار روشن است، زيرا او همانند طبيبى بود كه به معالجه بيمارانى گمارده شده باشد كه هم داراى بيمارى خطرناكى هستند و هم به دستور طبيب خود در پرهيز از غذاى نامناسب و مصرف دارو رفتار نمىكنند؛ و واضح است كه چنين حالتى بر اندوه طبيب مىافزايد.
پس از اين كه امام (ع) از حالت مردم زمان خود اظهار شگفتى مىكند و آن را با شدّت توصيف مىفرمايد، به منظور بهتر جايگزين شدن در ذهنها امرى را كه مورد شگفتى واقع شده به ياد مىآورد و آن گاه كسانى را كه چنين حالتى دارند، به دليل تمرّدشان از فرمان خود به دورى از خير و گرفتار شدن به حزن و اندوه نفرين مىفرمايد و در پايان آنها را به صفاتى كه باعث خجلت و شرمسارى است. و انسانهاى با مروّت و غيور از آن تنفّر دارند مورد نكوهش و سرزنش قرار مىدهد. صفات ناپسند آنها اين بود كه نسبت به انجام وظايف خود كوتاهى ورزيدند و هدف تيرهاى دشمنان واقع شدند و با آن كه مىتوانستند به دفاع برخيزند و بر دشمن بتازند سستى كردند تا دشمن پيش آمد و بر آنها تاخت و