ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٨٣٤ - قوله عليه السلام و الصحف منشورة الى آخره
خداوند پيامبر را به رسالت مبعوث فرمود، كه لغزش و گمراهى در ميان جوامع بشرى رواج يافته بود. يعنى مردم گرفتار نادانى و عدم دريافت حقايق شده، حق را از باطل جدا نمىكردند. (و آنچه لازمه زندگى شرافتمندانه انسان بود، در ميان آنها ديده نمىشد) پيش از اين معناى «نشرة» را توضيح دادهايم.
(١٨٤٤١- ١٨٤٣٦)
قوله عليه السلام: اعملوا رحمكم اللّه على اعلام بنيّة:
امام (ع) لفظ «اعلام» را براى پيشوايان دين، و آنچه از حقايق كه در نزد آنها وجود دارد و بمنزله چراغ هدايت باشد. استعاره به كار گرفته است، و كلمه «بنيّه» را كنايه از وجود و جلوه آنها در ميان خلق آورده است.
(١٨٤٤٧- ١٨٤٤٢)
قوله عليه السلام: و الطّريق نهج يدعوا الى دار السّلام:
مقصود از «طريق» در عبارت فوق، شريعت و «نهج» بدون آن وضوح شريعت در زمان پيامبر و زمان نزديك به عصر پيغمبر (ص) مىباشد. روشن است كه شريعت انسانها را به بهشت فرا مىخواند.
نسبت دادن دعوت به طريق، نسبت مجازى است، زيرا آنكه مردم را به بهشت دعوت مىكند پوينده راه و آورنده شريعت است نه، راه و طريق زيرا راه كسى را به بهشت فرا نمىخواند.
(١٨٤٥٦- ١٨٤٤٨)
قوله عليه السلام: و أنتم فى دار مستعتب:
شما هم اكنون در خانهاى قرار داريد كه جايگاه عمل است و نه بازخواست، يعنى دار دنيا كه ممكن است بوسيله طاعت و فرمانبردارى خود، رضايت خدا را جلب كنيد و او از شما خوشنود گردد.
مهلت داريد يعنى فراغت انديشه كردن و فرصت اعمال نيك را دارا بوده و هنوز باز دارنده مرگ و عواقب آن شما را از فرمانبردارى محروم و ممنوع نكرده است.
(١٨٤٧٤- ١٨٤٥٧)
قوله عليه السلام: و الصّحف منشورة الى آخره
در اين جملات از كلام