ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٧٥٦ - ٢٢ - قوله عليه السلام و لم ينفد طول الرغبة الله مادة تضرعهم
لفظ «خيفة» براى علاقه باطنى چنان كه گذشت استعاره به كار رفته است، زيرا فرشتگان بهنگام لحاظ عزّت و قهاريّت حضرت حق، خود را در نهايت درجه پست ممكن، مغلوبيّت و تسليم مىبينند.
(١٦٧٤٠- ١٦٧٣٦)
٢١- قوله عليه السلام: فحنوا بطول الطّاعة اعتدال ظهورهم:
بر اثر اطاعت طولانى تعادل پشتهاشان به هم خورده، يعنى قدّشان خميده شده است مجازا خميدگى پشت را نشانه كمال خضوع در عبادت و پرستش آنها گرفته است و اين از باب به كار بردن نام مسبّب بجاى سبب است، خميدگى پشت كه مسبّب است بجاى طاعت و بندگى كه سبب آن مىباشد به كار رفته است.
(١٦٧٤٨- ١٦٧٤١)
٢٢- قوله عليه السلام: و لم ينفد طول الرّغبة اللّه مادّة تضرّعهم:
خواست طولانى فرشتگان از پيشگاه حضرت حقّ، تضرّع و زارى آنها را، از ميان نبرده و پايان نبخشيده است.
طبيعت كار اين است كه اگر كسى براى خواست امرى و يا انجام كارى به نزد پادشاهى برود و با تضرّع و زارى از او انجام كارى را بخواهد، سر انجام تضرّعش بدليل از بين رفتن منشأ خواست و تقاضايش، پايان مىيابد.
پايان يافتن تضرّعش يا به اين دليل است، كه خواست نفسانى بر مطلوبش از ميان مىرود، هنگامى كه از طلب و خواست خسته شود، و بيش از آن نتواند مشقّت طلب را تحمل كند. و يا به اين دليل است كه مطلوب و مقصودش از ميان برود، بدين لحاظ، كه به مقصود برسد و يا نااميد شود، يعنى مورد تقاضايش بر آورده شود. و يا به كلّى خواستش را رد كنند. در هر حال زمينه تضرّع و زاريش از ميان رفته است.
امّا فرشتگان، زمينه تضرّع و زارى و عبادتشان براى خداوند متعال، بنا به هر دو فرض از بريدن و قطع شدن بدور است و به لحاظ ذات و سرشتشان، منقطع نمىشود به اين دليل كه خستگى و دلسردى از ويژگيهاى تركيبات