ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٦٨٠ - ترجمه
[سند]
(١٥٦٠٣- ١٥٥٣١) مسعدة بن صدقه از حضرت جعفر بن محمد بن الصادق (ع) روايت كرده است كه آن حضرت فرمود: اين خطبه را امير مؤمنان (ع) روزى بر منبر كوفه قرائت فرمودند آن گاه كه مردى نزد آن حضرت آمده عرض كرد يا امير المؤمنين پروردگار ما را چنان براى ما توصيف كن كه دوستى و شناخت ما در باره او زياد شود، حضرت از اين درخواست به خشم آمد، و ندا در داد تا مردم براى نماز در مسجد حاضر شوند. مردم بطورى اجتماع كردند كه مسجد پر از جمعيت شد، در حالى كه رنگ مباركش از خشم زياد تغيير يافته بود به منبر بر آمد. پس از حمد و ثناى خداى متعال و درود بر رسول معظم اسلام (ص) اين خطبه را ايراد فرمود:
[لغات]
(اشباح): اشخاص.
(يفره): مالش زياد مىشود و وفور كامل مىيابد.
(و يكديه): خيرش ناقص مىشود.
(تنفّست عنه): شكافته شد.
(فلز): عناصر ارزشمند زمين كه به وسيله كوره جرمگيرى شده، خالص شوند.
(عقيان): طلاى ناب.
(مرجان): لؤلؤ كوچك.
(و الحّ فى سؤاله): وقتى كه تقاضا و خواست خود را مدام تكرار كند.
[ترجمه]
«حمد و سپاس خداوندى را سزاست كه منع عطا و بخشش و بى عنايتى به موجودات او را مستغنى نكرده بخل وجود بر دارايىاش چيزى نمىافزايد و بذل احسانش او را دچار فقر و تنگدستى نمىكند، زيرا هر بخشندهاى جز او نقصان مىپذيرد، و هر منع كنندهاى جز او مستحق توبيخ است (نه به بخشش نكردن دارا مىشود و نه، به بخشيدن نادار مىگردد) اوست كه به نعمتهاى پر فايده و عايدات و بهرههاى بسيار بر بندگانش احسان فرموده، و روزى آنها را تقسيم كرده است. همه خلايق بمنزله عيال اويند و ريزهخوار خوان احسانش. او روزى همگان را تضمين كرده، و قوت هر يك را اندازهگيرى و مقدّر نموده است، و راه مشتاقان ديدار و