ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٣٣٥ - شرح
باطل را با علم به اين كه باطل است خواهان نبودند. آنها در حقيقت حق خواه بودند ولى ندانسته در باطل افتادند. آن كه هدفش جز حقيقت نباشد، كشتنش روا نيست.
زيبايى سخن حضرت در ضمن يك برهان شرطيّه متّصله آشكار مىشود. و به طريق ذيل:
الف: اگر آنان سزاوار قتل مىبودند لزوما بايد از جهت باطل خواهى آنها مىبود و با علم به اين كه آنچه مىطلبند باطل است.
ب: ولى آنها از اين لحاظ سزاوار كيفر قتل نبودند، زيرا، باطل را بدان سبب كه باطل است نمىخواستند.
ج. در نتيجه خوارج سزاوار مجازات قتل نبودند.
با روشن شدن كلام حضرت، فرق است ميان حق خواهى، كه ندانسته در باطل قرار مىگيرد، و باطل خواهى كه، در پوشش حق خواهى آن را مطرح مىكند، و در نهايت به باطلى كه مىخواهد رسد. سزاوار مجازات قتل، باطل خواه است و نه حق طلب. منظور حضرت از باطل خواهى كه بدان دست يابد معاويه است.
كلام امام (ع) بخوبى صراحت دارد بر اين كه خوارج حق خواه بودند، و به روشنى بيان مىدارد، كه رؤساء و بزرگان آنها، در نهايت مواظبت و مراقبت عبادات خود بودند، چنان كه حضرت رسول (ص) به هنگام توصيف خوارج فرمودند: نماز شما در برابر نماز آنها بسيار حقير و ناچيز است.
خوارج به نيكوكارى و مواظبت بر حفظ قرآن و درس آن شهرت داشتند، اشكالى كه بر خوارج وارد بود، اين بود، كه در پرده درى و بىباكى افراط مىكردند.
حق را بدان شدّت طلب و پىگيرى مىكردند كه از تعادل فضيلت خارج شدند، به پستى و رذيلت افراط افتادند، گرفتار فسق گرديدند و دين خود را از دست دادند.