ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٨١٢ - ترجمه
وَ يَسُوقُهُمْ عُنْفاً- وَ يَسْقِيهِمْ بِكَأْسٍ مُصَبَّرَةٍ لَا يُعْطِيهِمْ إِلَّا السَّيْفَ- وَ لَا يُحْلِسُهُمْ إِلَّا الْخَوْفَ- فَعِنْدَ ذَلِكَ تَوَدُّ؟ قُرَيْشٌ؟ بِالدُّنْيَا- وَ مَا فِيهَا لَوْ يَرَوْنَنِي مَقَاماً وَاحِداً- وَ لَوْ قَدْرَ جَزْرِ جَزُورٍ- لِأَقْبَلَ مِنْهُمْ مَا أَطْلُبُ الْيَوْمَ بَعْضَهُ فَلَا يُعْطُونَنِي (١٨٢٥٥- ١٧٩٥٥)
[لغات]
(فقأت عينه): چشم او را معيوب كردم.
(ماج): اضطراب پيدا كرد.
(غيهب): ظلمت و تاريكى.
(كلب): شرّ و بدى.
(كلب): نام بيمارى معروفى است.
(فئه): طائفه، گروه.
(ناعقها): دعوت كننده به آن.
(مناخ): جاى فرود آمدن و بار انداختن.
(حوازب الخطوب): ما حزب منها: مشكلاتى كه بر انسان وارد شود.
(شبّهت): در اشتباه افتد، شبه ناك گردد.
(تقلص): قبضه كردن، لباس را از اطراف بدن بالا گرفتن.
(حام الطائر): پرنده دور زد.
(خطّة): وضعيّت، چگونگى حال و امر.
(ناب): ماده شتر پير.
(ضروس): شترى كه دوشنده خود را گاز بگيرد.
(عذم): دندان گرفتن.
(زبن): با لگد دور كردن، دفع نمودن.
(شوها: جمعش شوهاء): بد چهره، بد سيماء.
(سامه خسفا): او را شايسته خوارى و ذلت دانست.
(عنف): كسى را بزور براهى بردن.
(تحلسهم): لباس خوارى را بر آنها مىپوشاند.
حلس پارچه ايست كه زير جهاز بر پشت شتر مىافكنند.
(جزر): قطع كردن بريدن به همين دليل شترى كه نحر مىگردد، جزور ناميده مىشود.
[ترجمه]
«پس از حمد و ستايش خداوند و درود بر پيامبر عظيم الشأن اسلام، اى مردم بدانيد كه من چشم فتنه را از كاسه در آورده و آن را كور كردم (با مارقين كه از كثرت عبادت پيشانيشان پينه بسته بود بر خورد شديد مسلّحانه كردم) پس از آن كه تاريكى فتنه به اوج شدّت و سختى خود رسيده بود اين كار را انجام دادم. به يقين هيچ كس پس از من جرات چنين كارى را نخواهد داشت (كه با مقدّسهاى قشرى و