ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٢٤٩ - شرح ( ٩٠٨٢ - ٩٠١٦ )
نامهاى نوشت و از مصقله خواست كه يا سريعا پول را بفرستد، و يا خودش براى رسيدگى نزد آن حضرت باز گردد، مصقله كه نامه حضرت را خواند بفكر تهيه پول افتاد. باز مدّتى گذشت. هنگامى كه امام (ع) در كوفه بود، مجددا مال را مطالبه كرد. مصقله دويست هزار درهم فرستاد، و سيصد هزار درهم باقى مانده را نتوانست فراهم كند. از اين بابت هراسناك شده و به نزد معاويه گريخت. وقتى كه خبر فرار مصقله به حضرت رسيد اين كلام را ايراد فرمود: مقصود حضرت از اين دعا نفرين مصقله، و بيان اشتباه اوست، خطاى مصقله اين بود كه ميان دو امر مخالفى كه عرفا قابل جمع نيستند جمع كرده بود.
يكى خريدن و آزادى اسرا كه كارى شبيه كار بزرگان است و يكى فرار از حقيقت كه روش بردگان و طبيعت آنهاست.
براى تاكيد و توضيح بيشتر مطلب حضرت دو مثال آوردهاند و بطريق ذيل.
١- ستايشگر او هنوز ستايشش را شروع نكرده بود كه خاموش شد. اين بيان حضرت دو معنا دارد.
الف: ساكت شدن ستايشگر فرع بر اين است كه شروع به ستايش كرده باشد، در صورتى كه عبارت حضرت «لم ينطق» به كار رفته، يعنى شروع نكرده بود، پس چگونه تصوّر خاموش ساختن ستايشگر مىرود!؟
پس بايد معناى سخن حضرت را چنين بدانيم كه مدح كننده قصد ستايش مصقله را به سبب كرم و بزرگواريى كه بواسطه خريدن و آزاد كردن بردگان به حسب ظاهر صورت گرفته بود، داشت كه ناگاه به علّت فرار او، از اين قصد منصرف شد.
ب: معناى دوّم اين كه مقصود از اداى اين عبارت، بيان انديشه مصقله، كه جمع ميان دو هدف متناقض است مىباشد، يعنى او ستايشگر را به سبب فديه دادن براى اسرا به ستايش واداشت و پيش از اتمام سخن و ستايش فرار