ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٣٦٤ - ٢ - قوله عليه السلام كل مسمى بالوحدة غيره قليل؛
قائم به نفس به نسبت عرض شيئى قائم به غير اوليّت دارد و آخر بودن بر آن صدق نمىكند. اگر فرض شود كه تمام اعراض از بين رفته باشند و پس از آنها جوهر باقى مانده باشد. به اين اعتبار هم نمىتوان جوهر را به دو نسبت قبل و بعد دانست.
همواره براى جوهر چون عرض بدان قائم است به نسبت اعراض اعتبار اوّل بودن را مىنماييم، جوهر بذاته استحقاق اوّل بودن و آخر بودن را ندارد هر چند حالت جوهر قبل از آن كه اعراض از بين بروند با بعد از آن فرق مىكند، چون اين حالات به اعتبار اسباب و عواملى است كه ربطى به ذات جوهر ندارند.
براى عرض نيز قبل بودن به نسبت جوهر به هيچ اعتبارى قابل صدق نيست.
عرض همواره پس از جوهر تحقّق مىپذيرد. و بر آن بعد بودن اطلاق مىشود بعضى افراد كه در باره صفات خداوند اختلاف كرده، برخى از صفات را قبل و برخى را در تحقّق وجودى بعد دانستهاند، اين نوع برداشت به دليل تصوّر ناآگاهانهاى است كه از آفريدگارشان داشتهاند، خداوند از اين پندارها پاك و از آنچه نابخردان مىگويند بلند مرتبهتر است.
با توضيح فوق، و شناختى كه در اين باره پيدا كردى اوليّت خداوند، بدين اعتبار است كه او مبدأ تمام موجودات است، و آخريّت خداوند، بدين معناست كه او سرانجام جميع ممكنات مىباشد. امّا معناى اين كه خداوند هم آشكار است و هم نهان در خطبهاى كه با اين عبارت: الحمد للّه الّذى بطن خفيّات الأمور [١]؛ آغاز مىشود، قبلا توضيح دادهايم.
(١٠٨٥٧- ١٠٨٥٣)
٢- قوله عليه السلام: كلّ مسمّى بالوحدة غيره قليل؛
«غير خداوند هر كس متّصف بوحدت گردد، كم بودن نيز بر او صادق است.»
منظور امام (ع) از بيان اين جمله اين است كه خداوند تعالى با اين كه
[١] كلام ٤٩ فراز اول.