ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٨٥٤ - قوله عليه السلام و اعضل المقوم
پيشواى مردم شام معصيت خدا را مرتكب مىشود آنها از فرامين وى تبعيّت مىكنند. اين مقايسه را امام (ع) در فرق ميان خود و معاويه مىآورد تا غيرت آنها را بر جهاد و پيروى از دستوراتش بر انگيزد (امّا وقتى كه تغييرى در وضع آنها مشاهده نمىكند) اصحابش را تحقير و فضيلت دشمنان را نسبت به آنها در جنگ و شجاعت استقامت بيان كرده سوگند ياد مىكند. كه مايل است معاويه معاوضه طلا با نقره را انجام دهد (يكى از پيروان خود را بدهد و ده نفر از پيروان امام را بگيرد، چنان كه ده درهم نقره را با يك دينار طلا معاوضه مىكنند) (١٨٨٣٦- ١٨٨٠٥) سپس امام (ع) خود را گرفتار پنج خصلت از پيروان خود مىداند. سه صفتى كه در آنها وجود دارد و متناسب با يكديگرند و دو صفتى كه در آنها نيست سه صفت موجود در آنها بدين قرار است: با اين كه گوش دارند كرند. با اين كه حرف مىزنند گنگند و با اين كه چشم دارند كورند. جمع اين اوصاف با ضدّشان (يعنى در عين شنوائى كر بودن و در عين حرف زدن گنگ بودن و در عين چشم داشتن كور بودن) موجب تعجّب گرديده و بيان توبيخ آنهاست. مقصود اين است كه در مصالح دين و نظام امور دولتشان بر شنوايى و گويايى و بينايى آنها نفعى مترتّب نيست. آن كه از شنوايى و بينائى خود سودى نبرده و عبرت نگيرد و آن كه گفتارش مفيد فايدهاى نباشد، مانند كسى است، كه اين احساسات را نداشته باشد. بلكه حال اين افراد بدتر است، زيرا شنوايى، گويايى و بينايى هرگاه مفيد فايده نباشند، به نسبت آن كه اين ابزار را ندارد مضرّ خواهند بود (گاهى موجب خلافكارى مىشوند و انسان به كيفر گناه آنها گرفتار مىآيد).
امّا دو صفتى كه در آن مردم وجود نداشت، يكى آن كه هنگام ملاقات و بر خورد، صداقت در آزادگى نداشتند، يعنى بدليل آميزهاى كه از ترس، خوارى و فرار در ذات خويش داشتند بهنگام برخورد و ملاقات، آزادگى و حريّت، بزرگوارى و صداقت از آنها بروز نمىكرد؛ زيرا شخص آزادمنش از زشتى رذيلت و