ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٢٧٦ - شرح
امّا اين تشبيه درستى نيست و ما اگر بخواهيم اين دانشمندان را به اشتباهشان متوجّه سازيم، راهش فرقى است كه ميان نبودن خورشيد در شب، و تابيدن آن بر اشياى رنگى، با تابش آن در روز، و روشن ساختن اشياى رنگى گذارده مىشود.
در هر دو حالت تابش خورشيد و عدم آن أشيا رنگ مخصوص خود را دارند. فرق ميان اشياى نور گيرنده و تاريك بخوبى آشكار است و وجود نور را از نبودش مىشناسيم. حال اگر فرض كنيم همواره خورشيد بر جسم رنگى بتابد و غروب نكند، بر اين دانشمندان دشوار است كه بتوانند، نور را چيزى موجود و زايد بر رنگ پديده بدانند، با اين كه نور آشكارترين شيء بلكه ظهور اشيا بوسيله نور است. حال اگر براى خداوند متعال عدم يا غيبتى تصور كنيم، آسمان و زمين ويران خواهد شد هرگاه نور وجود خداوند را از اشيا قطع شده بدانيم، فرق ميان دو حالت بودن و نبودن اشيا روشن شده و بطور قطع وجود و عدم آنها دانسته مىشود. ولى چون تمام موجودات در گواهى بر وجود خداوند متّفقاند، و چگونگى حال آنها و روش واحدى را بطور گسترده نشان مىدهد، موجب اختفاى نور مقدّس حق تعالى گرديدهاند. پس منزّه است خداوندى كه با نور خود از خلق در حجاب قرار دارد، و از شدّت ظهور بر آنها پوشيده شده است.
(٩٤٨١- ٩٤٦٥) ٣- در ويژگى سوّم، حضرت اشاره به برخى از صفات سلبيّهاى كرده كه روا نيست بر ذات مقدّس حق اطلاق شوند، زيرا اگر تركيب آن صفات با ذات ملاحظه شود، موجب نقص مىگردد، و ذات مقدس حق تعالى بلند مرتبهتر است از:
الف: محال است كه با چشم ديده شود، يعنى صحيح نيست كه با حسّ باصره درك شود، سالبه بودن اين صفت با ترتيب دادن يك برهان شكل اوّل ثابت مىگردد.