ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٢٧٥ - شرح
بردن» اشاره دارد، ولى اگر تمام آيه بخصوص بخش آخر آن را: سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ [١]، در نظر بگيريم، نوع دوّم استدلال يعنى «از علّت به معلول پى بردن» را اثبات مىكند.
برخى از انديشمندان راه دوّم را، همان روش صديقين كه به وجود خدا بر وجود اشيا استدلال مىكنند، دانستهاند؛ يعنى وجود خدا را دليل بر وجود تمام اشيا گرفتهاند؛ زيرا وجود از ناحيه اوست، وجود چيزى را دليل وجود و هستى خدا ندانستهاند، چه اين كه وجود حق تعالى از وجود همه چيز آشكارتر است. اگر از نظرها پنهان است با اين كه ظاهرترين است به دليل ظهور شديدى است كه دارد، عيب نديدن در ديده ماست. ظهور حق تعالى موجب اختفاء و پنهانى وى گرديده، روشنايى ذات مقدسش حجاب نورانيّتش گشته، هر ذرّهاى از ذرّات مخلوقاتش، داراى زبانهايى بوده، به وجودش گواهى مىدهند، و خود را نيازمند قدرت و تدبيرش مىبينند. هيچ يك از موجودات؛ با اين شهادت دهى مخالفت ندارند و اعلام بىنيازى از خداوند نمىكنند.
دانشمندان نور خورشيد را در شدّت ظهور و اختفا، براى خداوند مثل آورده و چنين گفتهاند: آشكارترين درك كنندهها كه قوّه واهمه را در شناخت و درك مدد مىرسانند، حواس ظاهرهاند، و آشكارترين آنها قوّه بينايى است؛ و روشنترين چيزى كه چشم مىتواند ببيند، نور خورشيد است، كه بر اجسام مىتابد. با اين وصف براى جماعتى از دانشمندان اشكال پيش آمده، چنين نظر دادهاند، كه اشياى رنگى جز رنگ مخصوص خود، رنگى ندارند، بدين توضيح كه غير از رنگ و روشنى پديده كه با رنگ آفتاب تطبيق نمايد، وجود ندارد. يعنى در حقيقت رنگ آفتاب از شدّت ظهور براى اينان مخفى مانده است.
[١] سوره فصلت (٤١) آيه (٥٣): اى رسول آيا (همين حقيقت كه) خدا بر همه موجودات عالم گواه است كفايت از برهان نمىكند.