رسالههاى خطى فقهى - گروه محققان - الصفحة ٦٩١
كشيده مىشد و نيز در حكم حيواناتى كه نص خاصى در باره آنها نرسيده است. (ولى اصل انفعال آب چاه مورد اتفاق همه بوده است). اين بحثها بيشترين حجم ابواب آنها را در كتابهاى فقهى به خود اختصاص داده است و دوست و برادرم (فاضل جواد) مىداند كه چگونه امر بر عكس گرديده و سيره دگرگون شده است به طورى كه در قرنهاى اخير كسى پيدا نمىشود كه به انفعال آب چاه فتوا دهد، در حالى كه در گذشته- به جز ابن ابى عقيل- كسى در انفعال آب چاه مخالفتى نداشت و ظاهراً مخالفت او هم بر مبناى اصل عدم انفعال مطلق آب (چاه و غير چاه) بوده كه خودش آن اصل را بنا نهاده است. مخالفت در آن مسئله را به ابن غضايرى نيز نسبت دادهاند؛ اما صحت اين انتساب ثابت نشده است.
(بنابر اين همه علما قائل به انفعال آب چاه بودهاند). از نشانههاى آثار باقى مانده آن سيره تا زمان حاضر اين است كه پيوسته پير زنانى هستند كه از تعداد دلوهاى آبى كه بايد براى افتادن گربه يا موش در چاه از آن آب كشيد مىپرسند؛ ولى از اين كه آيا اصلاً لازم است آبى از چاه كشيده شود يا نه هيچ سؤالى نمىكنند، گويا اصل وجوب كشيدن آب از چاه نزد اين گونه افراد از ضروريات است (اما در تعداد دلوهايى كه بايد از چاه كشيده شود شك دارند). استادم، علاّمه شيخ فتح اللّه شريعت همواره اين مطلب را با تعجب بيان مىنمود. اين نمونهاى بود از سيره متصل به عصر معصوم كه اكنون فراموش شده است؛ پس شايد دوست گرامىام (فاضل جواد) با ما در اين سيره موافقت كرده و آن را به صورت اوّلش بازگردانيم.
موارد بيان شده از باب ورود تفصيلى به بحث بود و الاّ اين- مخالفت با- ضرورتها و اجماعات و تهديد به خروج از دين كه ملامحسن (فيض) بيان كرده است به خود او و كسانى كه با وى در كليت حكم (عدم تنجّس ملاقى) موافقند برمىگردد، ولى ما كه