رسالههاى خطى فقهى - گروه محققان - الصفحة ٦٨٨
بزرگان اهل علم- از جمله مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حائرى يزدى و مرحوم سيد محمد باقر طباطبايى- تشكيل مىشد. در يكى از شبها بحث در خصوص حرمت قطع نماز و ادعاى وحيد بهبهانى بود كه مىگويد: حرمت قطع نماز نزد عوام نيز از بديهيات است چه رسد به خواص. من به آنان گفتم: فرض كنيد كه من از خواص نيستم، آيا از عوام نيز محسوب نمىشوم؛ در حالى كه اگر اين نظر نزد من از مخفىترين نظرات نباشد قطعاً از واضحترين آنها نيست.
پيرامون اجماع هم بايد بگوييم كه اجماع محصّل مفيد است، ولى چه كسى مىتواند چنين اجماعى را به دست آورد در حالى كه اين مسأله (تنجيس متنجس جامد) كمتر از سه قرن است كه در كتابها ذكر شده است. يعنى از زمان فيض كاشانى و در كتابهاى فقيهان گذشته نيز هيچ ذكرى از آن به ميان نيامده است. اجماع منقول هم از زمان فيض كاشانى حاصل گشته است و ناقلين آن افرادى راستگو و مورد اعتمادند كه فقط آنچه را اعتقاد دارند ادعا مىكنند؛ البته ما نيز حق داريم در باره مستند اين نقل سؤال كنيم. مثلاً آيا كتابهاى فقهى نزد آنان بوده كه به دست ما نرسيده باشد، در حالى كه همه كتابهاى فقهى- بجز دو ياسه كتاب- به دست ما رسيده است يا آنان كسانى را درك كردهاند كه اجماع مزبور را برايشان نقل كردهاند، در اين صورت نيز چرا حتى يكى از آن ناقلين را نام نبردهاند؛ با اين كه روش آنان- چنانچه مىدانيم- نام بردن از كسانى است كه سخنى را از او نقل مىكنند.
با اين فاصله زمانى اندك (بين ما و آنان) چرا كسى باقى نمانده است كه آن را با يك يا دو واسطه براى ما نقل كند؟
با يقين مىگويم كه نه اين است و نه آن، و ظاهراً بلكه قطعاً تنها مستند مدّعيان اجماع همان قاعدهاى است كه در ذهن شريفشان نقش بسته و پا برجا گشته كه هر نجسى