رسالههاى خطى فقهى - گروه محققان - الصفحة ١٣٦ - فصل
براى اين بحث مثالى را كه استاد، معين الدين سالم بن بدران مصرى[١] دركتاب خود به نام «التحرير» ذكر كرده مى آوريم:
ميت از خود پسرِپسرعمو از جانب پدرِپدر خود بجاگذاشته كه پسرِ پسر دايى از جانب مادرِ مادرِ او نيز مىباشد در عين حال وى پسرِ دختر خاله ميّت از جانب پدرِ مادرِ وى ونيز پسرِ دخترِ عمّه او از جانب مادرِ پدرِ وى نيز مىباشد.
و نيز دو پسرِ دخترِ عمه ديگر از جانب مادرِ پدر از خود بجا گذاشته كه در عين حال اين دو، پسرِ دخترِ خاله ميّت از جانب پدرِ مادرِ وى نيز مىباشند.
همچنين خواهر آن دو پسر را به همين توضيح از خود بجا گذاشته است.
همچنين سه پسرِ پسرعموى ديگر ازجانب پدرِ پدر از خود بجاگذاشته است.
و نيز سه دخترِ دخترِ عمه از جانب پدرِ پدر از خود بجا گذاشته است.
اين مثال شخص نخست داراى چهار خويشاوندى مىباشد؛ زيرا از عموى پدرى ميّت كه دايى مادرى وى نيز مىباشد، پسرى به دنيا آمده است، و از طرف ديگر از عمّه مادرى وى كه خاله پدرى او نيز مىباشد دخترى به دنيا آمده است و پسر ياد شده با وى ازدواج كرده و از آنها پسرى به دنيا آمده كه داراى اين چهار خويشاوندى با ميّت مىباشد و بايد او را به منزله چهار نفر قرار داد.
و همچنين است در فرزندان عمّه ديگر كه فرزندان خاله ميّت نيز مىباشند؛ در اين صورت اصل مسأله بسان ميّتى است كه يك دايى مادرى، و دو خاله پدرى، و دو عمّه مادرى، و دو عموى پدرى از خود بجا گذاشته است كه اصل مسأله «١٨٠» است؛ آنگاه سهم هريك ميان فرزندانش تقسيم مىشود كه اصل مسأله به «٥٤٠» مىرسد؛ به كسى كه داراى چهار خويشاوندى است «٢٦١» سهم، و به كسى كه داراى دو خويشاوندى است
[١]. شيخ معين الدين سالم بن بدران بن على مصرى مازنى نويسنده كتاب« تحرير» و غير آن در فقه مىباشد. و مرحوم خواجه نصيرالدين طوسى از شاگردان وى و صاحب اجازه از جانب ايشان بوده است. چنين بر مىآيد كه جناب معين الدين از سيد بن زهره روايت مىكند؛[ ر. ك: رياض العلماء، ج ٢، ص ٤٠٨- ٤١١].